۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

بیانیه همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر-بخش شهرستانها در محکومیت قتل ستار بهشتی

بیانیه همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر-بخش شهرستانها در محکومیت قتل ستار بهشتی

بساط ارعاب و شکنجه باید از بازداشتگاه ها برچیده شود/ قتل ستار بهشتی را محکوم می نمائیم

بار دیگر دست جنایتکاران حکومت اسلامی به خون یکی دیگر از فرزندان این مرز و بوم آغشته شد.آری این بار جوان وبلاگ نویسی که عاشق میهن و هم میهنانش بود مورد کینه توزی های کسانی قرار گرفت که ادعای رهبری دنیا دارند اما از اندیشه و انتقاد یک جوان میهن پرست می هراسند.
ستار بهشتی جوان وبلاگ نویسی بود که به جرم انتقاد از سیاستهای غلط جمهوری اسلامی و اطلاع رسانی در خصوص وضعیت زندانیان سیاسی و خانواده های آنها تبدیل به خاری در چشم دیکتاتور شده بود .
پیش از ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس،امید رضا میر صیافی، اکبر محمدی،زهرا کاظمی،زهرا بنی یعقوب به طرز مشکوکی در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی جان باختند.
ستار بهشتی در آخرین پست وبلاگ خود نوشته بود:" ديروز بنده را تهديد می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سياه بايد بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی... هرکاری بخواهيم می کنيم... شما بايد خفه شويد و اطلاع رسانی نکنيد وگرنه خفه خواهيد شد بدون نام ونشان!... روز و شب تلفنهای تهديدآميز قطع نمی شود... بنده به عنوان يک ايرانی می گويم من نمی توانم در برابر اين همه مصيبت سکوت کنم. بنده می گويم آقايان شما زياد وراجی انجام می دهيد و با اين اراجيف کشور را به نابودی کشانديد. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسيدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنيا که باشم و تهديد از طرف هرکسی باشد برای بنده اهميت ندارد. آقايان دهانتان را ببنديد ظلم نکنيد تا افشاگری نکنيم. "
آمران و عاملان قتل ستار بهشتی قصد دارند مساله قتل این وبلاگ نویس را ماست مالی کنند.تمام شواهد و قراین حاکی از آن است که ستار در بازداشتگاه به شدت شکنجه شده بود و حتی خود او هنگامی که به بند 350 اوین آورده شد با دستخط خود از بازجویانش بخاطر شکنجه شکایت نوشت.حال با توجه به شهادتنامه 41 زندانی سیاسی بند 350 اوین که شهادت داده اند آثار شکنجه را بر بدن ستار مشاهده نموده اند.جنبش همبستگی خواستار پاسخگویی مسئولین جمهوری اسلامی بخصوص کمال هادیانفر رئیس پلیس فتا به افکار عمومی می باشد.
ما ضمن محکوم نمودن شکنجه و قتل ستار بهشتی ،خواستار اعزام نماینده از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر سازمان ملل به ایران و ملاقات با زندانیان سیاسی از جمله حشمت الله طبرزدی سخنگوی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و بررسی وضعیت زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در ایران می باشیم.
همچنین نگرانی خود را نسبت به وضعیت و سرنوشت بانو نسرین ستوده ابراز می نمائیم و هر گونه اتفاق احتمالی برعهده حاکمیت خواهد بود.

زنده باد آزادی،برقرار باد دموکراسی،گسسته باد زنجیر استبداد
همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر- بخش شهرستانها
26/08/1391

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

هرانا؛ نامه خانواده حشمت الله طبرزدی در مورد تشدید پخش پارازیت در زندان

خبرگزاری هرانا - پیش‌تر گزارشی از سوی خبرگزاری هرانا در مورد تشدید پخش پارازیت در زندان رجایی شهر کرج منتشر شده بود و در طی آن از عوارض جسمی از قبیل شیوع خشکی مخاط، درد عضلانی و سردرد در بین زندانیان سیاسی سالن ۱۲ سخن به میان آمده بود.
خانواده روزنامه نگار زندانی حشمت الله طبرزدی در طی نامه ای که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار داده اند در مورد این اقدام مسئولین زندان می‌گویند: شایان ذکر است قدرت تاثیر دستگاه مذکور به حدی است که در تلویزیون بند امنیتی ۱۲ اختلال ایجاد نموده است.
بروز سردرد‌های شدید، بیخوابی، حالت تهوع و بی‌اشتهایی شدید از پیامدهای تعبیهٔ دستگاه پارازیت است.
متن کامل نامه را در زیر می‌خوانید؛
در پی نصب دستگاه پارازیت به جهت کنترل ارتباطات زندانیان عقیدتی سیاسی با بیرون چند تن از زندانیان بند ۱۲ از جمله (...) این عمل را به شدت ضد حقوق بشر و موجب بیماریهای خطرناک می‌دانند.
شایان ذکر است قدرت تاثیر دستگاه مذکور به حدی است که در تلویزیون بند امنیتی ۱۲ اختلال ایجاد نموده است. بروز سردرد‌های شدید، بیخوابی، حالت تهوع و بی‌اشتهایی شدید از پیامدهای تعبیهٔ دستگاه پارازیت است.
قابل ذکر است زندانیان طی نامه‌ای به مسوول زندان خواستار جمع آوری دستگاه پارازیت شده‌اند و در جواب مسئولان زندان ابراز داشتند در امر فوق هیچ نقشی نداشته و وزارت اطلاعات کشور را مسئول آن می‌دانند.
زندانیان عقیدتی سیاسی زندان رجایی شهر خواستار رسیدگی هرچه سریع‌تر به امر فوق از سوی محافل حقوق بشر می‌باشند.
۹۱/۸/۲۰
خانوادهٔ زندانی سیاسی
حشمت الله طبرزدی
* اسامی زندانیان سیاسی بدلایل امنیتی حذف شد

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

پدر فاطمه باقری نژادیان در دیدار با دانشجویان دانشگاه علم و صنعت: ذره ای شک ندارم که نیروهای امنیتی دخترم را کشته اند


جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران در آستانه ی سالگرد به شهادت رسیدن "فاطمه باقری نژادیان فرد" با خانواده ی وی دیدار کردند.

به گزارش دانشجونیوز، "فاطمه باقری نژادیان فرد" ورودی سال ٨١ و دانشجوی سابق رشته ی مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت بود که جسم بی جانش در هشتمین روز مردادماه سال گذشته، در اطراف شهر ری پیدا شد.

شواهد موجود نشان می داد که وی قصد شرکت در مراسم پس از تشییع جنازه عزت الله سحابی دبیر کل ائتلاف نیروهای ملی مذهبی را داشته که در بین راه توسط افرادی که هنوز هویت آنان مشخص نیست ربوده شده است.

در این جلسه " محمدباقر باقری نژادیان فرد" پدر فاطمه که خود از فعالین و مبارزان پیش از انقلاب بوده و در پیروزی آن نقشی اساسی داشته است، در ابتدا به بازگویی سابقه ی فعالیت های خود پرداخته و شرحی از بی مهری هایی که پس از انقلاب دیده است را برای دانشجویان بازگو کردند.

اظهارات متناقض مسئولین: از مرگ در کوهستان تا خودکشی با قرص برنج

در ادامه این نماینده اصلاح طلب مردم کازرون در مجالس سوم و ششم، و از هواداران میرحسین موسوی در انتخابات سال ٨٨، با اشاره به تحت نظر بودن منزل مسکونی شان از ماه ها قبل، به دانشجویان گفت:

"فاطمه دختری باهوش، پاک، با تقوا، با عاطفه و حساس بود. در ابتدا به ما گفتند که دخترتان از کوه پرت شده و فوت شده است و جنازه ی دخترمان را ٢٤ ساعت بعد کنار کوه بی بی شهربانو (٦٠ کیلومتری خانه) درحالی که کوله ی کوه روی دوشش بوده است پیدا کرده اند.  درحالی که فاطمه چنین کوله ای نداشت و حتی آن روز که از خانه خارج شد نیز قصد کوه رفتن نداشت. اصلا دختر ما اهل کوهنوردی نبود و آن روز حتی کفش کوه هم نپوشیده بود و ساعتی که از خانه خارج شد هم موقع مناسبی برای کوهنوردی نبود.

پس از اعتراض ما به این موضوع اعلام کردند که دخترمان به مرگ طبیعی مرده است. دو ماه بعد از آن در بررسی مجدد اعلام شد که دخترمان با قرص برنج، خودکشی کرده است. هنگامی که جسد او را تحویل گرفتیم پاهایش زخمی بود. ولی طبق نظر پزشک قانونی مرگ در اثر این ضربات نبوده است. شاید فشار طاقت فرسا، علت مرگ بوده است."

"به یاری خدا تا آخر ایستاده ام"

پدر شهید فاطمه باقری نژادیان فرد همچنین در رابطه با نحوه ی پیگیری ماجرای این قتل و تهدیدهای نیروهای امنیتی افزود:

"در طول این یک سال به تمامی سران مملکتی نامه زدیم و موضوع را پیگیری کردیم. ذره ای شک ندارم که نیروهای امنیتی فاطمه را کشته اند.

تنها سوالی که داریم این است که فاطمه به چه گناهی کشته شده است؟ دستم به جایی نمی رسد و به خدا واگذار کرده ام اما به یاری خدا تا آخر ایستاده ام. بعد از شهادت فاطمه و در مراسم چهلم تهدیدم کردند که اگر ادامه بدهم فرزندان دیگرت نیز در خطر می افتند ولی جواب من این بوده است که مکتبی که شهادت دارد، ذلت ندارد! در روزهایی که من به جرم توهین به شاه در زندان بودم خانواده ام به ملاقات من آمدند در راه بازگشت ایشان، ساواک مادر و دو برادرم را در جنایتی هولناک در آتش سوزاند و به شهادت رساند. این فاجعه کینه ای عمیق در دل من نسبت به حکومت پهلوی نهاد. اما شهادت دختر مظلومم برایم هزاران بار سوزنده تر است و هرگز از آن نخواهم گذشت. "

در پایان دانشجویان با تقدیم تابلوی نقاشی از چهره ی فاطمه به خانواده ی ایشان، ضمن ابراز همدردی و تاسف، بر لزوم آگاهی بخشی در مورد نحوه ی به شهادت رسیدن مظلومانه ی فاطمه در بین اقشار مختلف جامعه از جمله دانشگاهیان، و ایستادگی در راه و اهداف بحق وی تاکید کردند.

اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک در حمایت از محمد صدیق کبودوند


جمعی از دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک اعلام کرده اند که در روز شنبه ٣١ تیر ماه و در حمایت از محمد صدیق کبودوند اعتصاب غذا خواهند کرد.

به گزارش دانشجونیوز، این دانشجویان در بیانیه خود اعلام کرده اند که "در راستای حمایت از خواسته ی ساده ی کبودوند که بدیهی ترین حق انسانی است و برای نشان دادن خشم خود نسبت به رفتار بیشرمانه و ضد انسانی حاکمیت جمهوری اسلامی، روز شنبه ٣١ تیر ماه اعتصاب غذا خواهیم کرد".

در بخش دیگری از این بیانیه حمایتی آمده است: "امروز ما جمعی از دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک گرد هم آمده ایم به این امید که بتوانیم ذره ای از رنج انتظار پدر و پسرِ در بند را  درک کرده و در راستای حمایت از کبودوند و خانواده اش هرچه در وسع داریم در طبق اخلاص گذاریم تا ندایی باشد در کنار همه ی نداهای دیگر در حمایت از کبودوند، تا بانگ سر دهیم که تنهایت نمی گذاریم و از تو بخواهیم که به اعتصابت پایان دهی زیرا که فرزندانت و ما به عنوان فرزندانت در جامعه حقوق بشری توان دیدن سختی های پدرمان را نداریم و از حکومت ایران قاطعانه میخواهیم هرچه زودتر و بدون هیچ قید و شرطی کبودوند و زندانیان سیاسی دیگر را آزاد کند تا که شاید آغاز مسیری باشد برای پایان دادن به ستم هایتان در حق کبودوند و کبودوندها."

نزدیک به دو ماه از اعتصاب غذای محمدصدیق کبودوند، بنیانگذار سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در زندان می گذرد و مقامات مسئول همچنان از قبول درخواست آقای کبودوند برای مرخصی و دیدار با فرزند بیمار خود که دچار سرطان شده است، خودداری می کنند.

همسر آقای کبودوند در ملاقاتی که روز یکشنبه در دادسرای اوین با وی داشت وضعیت جسمی و روانی او را فوق العاده خطرناک اعلام کرده و خواستار مداوای فوری او شده بود.

متن کامل بیانیه اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک به شرح زیر است:

"وقتی با امر غیر انسانی رو به رو می شویم باید تصمیم خود را بگیریم و به نام خویش سخن بگوییم."
«محمدصدیق کبودوند»

جمله ای ساده اما پرمعنا، جمله ای که نشان از آزادی و اراده ی انسان ها دارد. تفکری که کاملا انسانی است اما تاب تحملش برای دیکتاتورها کاری است غیرممکن.  جمله ای که عمل به آن در جامعه ای که سردمدارانش بویی از کرامت انسانی نبرده اند و نمی دانند که انجامش هزینه ای بس گزاف دارد و مصداق های عینی اش در جامعه ایران کم نیست. محمد صدیق کبودوند، نامی آشنا است که سالیانی است، هزینه ی انسانیتش را با وجدان بیدارش پرداخت می کند. وجدانی که حاکمان ایران آن را عامل تبلیغ بر علیه نظامشان می دانند. نظامی که سالیان مدیدی است وجدان نداشته اش را اعدام کرده است .      
       
امروز ٦ سال از دستگیری محمد صدیق کبودوند، پدر حقوق بشر کردستان، می گذرد. ٦ سالی که همواره برای پرهیز از شخصیت سازی های حبابی از رفتارهای هیستیریک، خود را بر حذر داشته و سکوت اختیار کرده، سکوتی که معنایش ضعف و تسلیم نیست بلکه سکوتش فریادی است رسا از جانب نجابت انسانی که خود را به آزادی و انسانیت سپرده است، زیرا اعتقاد دارد که انسانیت پیروز خواهد بود.                                                                                                          
بیش از ۵٠ روز از اعتصاب غذای کبودوند می گذرد،  ۵٠ روز سختی نه به خاطر خویش، بلکه تنها خواسته اش دیدار با فرزند بیمارش است که در تخت بیمارستان از بیماری صعب العلاج رنج می برد. رنجی که نه از درد بیماریش بلکه از درد چشم انتظاری  دیدار پدری است که مدت ها است منتظرش است.

امروز ما جمعی از دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک گرد هم آمده ایم به این امید که بتوانیم ذره ای از رنج انتظار پدر و پسرِ در بند را  درک کرده و در راستای حمایت از کبودوند و خانواده اش هرچه در وسع داریم در طبق اخلاص گذاریم تا ندایی باشد در کنار همه ی نداهای دیگر در حمایت از کبودوند، تا بانگ سر دهیم که تنهایت نمی گذاریم و از تو بخواهیم که به اعتصابت پایان دهی زیرا که فرزندانت و ما به عنوان فرزندانت در جامعه حقوق بشری توان دیدن سختی های پدرمان را نداریم و از حکومت ایران قاطعانه میخواهیم هرچه زودتر و بدون هیچ قید و شرطی کبودوند و زندانیان سیاسی دیگر را آزاد کند تا که شاید آغاز مسیری باشد برای پایان دادن به ستم هایتان در حق کبودوند و کبودوندها.

در راستای حمایت از خواسته ی ساده ی کبودوند که بدیهی ترین حق انسانی است و برای نشان دادن خشم خود نسبت به رفتار بیشرمانه و ضد انسانی حاکمیت جمهوری اسلامی، روز شنبه ٣١ تیر ماه اعتصاب غذا خواهیم کرد.
جمعی از دانشجویان دانشگاه ایالتی نیویورک

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

جنبش دانشجویی 18 تیرماه 1378 / حشمت الله طبرزدی

حشمت الله طبرزدی

سیزده سال پیش در هجده تیر ماه جنبشی به راه افتاد که می توان ادعا کرد نقطه عطفی در تاریخ شصت ساله جنبش دانشجویی تا آن زمان بود، برخی سعی کرده اند جنبش دانشجویی 78 را صرفاً اتفاقی و به دلیل توقیف یک روزنامه یا یک تجمع در کوی دانشگاه قلمداد کنند.
این البته نظریه ای است که حکومت مایل به جا اندازی آن است. در صورتی که جنبش 18 تیر 78 اصلا اتفاقی نبود. حداقل بخش بزرگی از اپوزیسیون و نیز خود من و دوستانم در جبهه متحد دانشجویی و اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان انتظار این را داشتیم که بزودی جنبشی بوجود آید که به سمت خواسته های اصلی مردم و اپوزیسیون حرکت کند. حتی زنده یاد عزت الله سحابی نیز پیش از آن در جایی سخنرانی کرده و پیش بینی تحولاتی مهم را کرده بود.
من پیش از رویداد هجده تیر در بازداشتگاه 209 به بازجوها می گفتم که به زودی وضع دگرگون حواهد شد. چون انتظار آن را داشتم وقتی 18 تیر اتفاق افتاد و همه دوستان دور و نزدیکم را باداشت کردند من را هم بار دیگر برای بازجویی های سنگین تر به شکنجه گاه توحید انتقال دادند و همان تیم بازجویی 209 در توحید می گفتند که شماها (منظور اتحادیه دانشجویی) ابتدای سال بیانیه ساختار جمهوری آزاد و دمکراتیک را صادر کردید و پس از آن 18 تیر را راه انداختید.
آن ها نیز اشتباه می کردند برای اینکه هجده تیر منحصر به یک یا چند گروه نیز نبود، اگرچه سعی کردند به جبهه متحد دانشجویی و چند حزب ملی نسبت بدهند، نه اتفاقی بود و نه منحصر به چند حزب و تشکل. بلکه یک فرآیند و یک ضرورت تاریخی بود، برای اینکه خواسته های بخش بزرگی از مردم، روشنفکران، دگر اندیشان و اپوزیسیون بر روی هم انباشت شده بود و بالاخره باید بیرون می زد. واقعیت این است که 2 خرداد 76 در پیش انداختن جنبش 18 تیر 78 بسیار موثر بود. برای اینکه اولاً مردم احساس کردند که رای و خواسته آنها می تواند اثرگذار باشد، ثانیاً فضای خوبی برای اطلاع رسانی بوجود آمد و ثالثاً خواست اکثریت کسانی که به خاتمی رای داده بودند یک رای اعتراضی و خروج از جمهوری اسلامی بود.
تشکل های دانشجویی نیز از اوایل دهه هفتاد به خوبی توانسته بودند که اعتقاد بخشی از معترضان و مردم را برای سامان دهی یک حرکت اعتراضی مسالمت آمیز جلب کنند. به همین دلیل جنبش دانشجویی 18 تیر به سرعت گسترش یافت، رادیکال شد و به مدت یک هفته توانست در مقابل شدیدترین سرکوب ها مقاومت کند.
جالب تر اینکه این جنبش توانست بخش هایی از مردم را نیز با خود همراه نماید و آنچه لازم بود گفته شود را در شعارهای خود مطرح کرد. دیکتاتوری مذهبی را نشانه گرفت، حتی در شعارهای خود جمهوری ایرانی را مطرح کرد و خواهان یک جنبش آزاد و دمکراتیک بود اما این جنبش به هیچ وجه ملی و توده ای نشد و در واقع تا حدودی نورس بود و زمان پیروزی آن نرسیده بود. ضمن اینکه اصولا یک بخش از این جنبش یعنی اصلاح طلب ها با اهداف سکولاریستی و تحول طلبانه آن موافق نبودند، برای اینکه گمان می کردند از طریق اصلاحات درون حکومتی و بدون تغییر بنیادین از جمله تغییر قانون اساسی به نفع سکولاریسم و دمکراسی، بتوانند به اصلاحات مورد نظر خود برسند. به همین دلیل از چهارشنبه 23 تیرماه 78 از جنبش جدا شدند و اعلام کردند که در راهپمایی 23 تیر شرکت خواهند کرد. ولی در هر حال الگوی رفتاری و تئوریک جنبش دانشجویی 18 تیرماه 78 برای مبارزات آزادی خواهانه و دمکراسی خواهانه مردم ایران ماندگار شد.
ده سال پس از جنبش 18 تیر، جنبش سبز بوجود آمد که اگرچه بسیار گسترده تر از 18 تیر بود، اما از همان الگوی 18 تیر استفاده کرد. جالب این است که رهبران اصلی جنبش سبز 88 از همان اصلاح طلب هایی بودند که به جنبش خیابانی باور نداشتند و در 18 تیر 78 نیز اگرچه تا حدودی و تا مرحله ای با جنبش همراه، و یا حداقل مخالف نبودند ولی بالاخره راه خود را جدا کرده و با حاکمیت همراه شده بودند.
ولی "همین طیف در جنبش سبز 88" خود از دعوت کنندگان و هزینه دهندگان شدند. جنبش سبز اما به جای یک هفته به مدت هفت ماه مقاومت کرد. شعارها و مطالبات شفاف تر شد و دامنۀ جنبش نیز به مراتب از جنبش 18 تیر گسترده تر بود. ولی این جنبش نیز ملی و توده ای نشد و در سطح جنبش های روشنفکری و بخشی از طبقه متوسط شهری محدود ماند تا امکان سرکوب آن وجود داشته باشد.
البته بخشی از اصلاح طلبان که به شدت پایبند جمهوری اسلامی مورد نظر خط امامی ها هستند، بار دیگر رهبران مبارز این جنبش را تنها گذاشتند تا بتوانند "اصلاحات در چهارچوب نظام" را دوباره زنده کرده و همان راه بی حاصل گذشته را ادامه دهند.
شنیده ام برخی از آنان نیز تقدیرگرا شده اند، برای اینکه معتقدند باید بازی نیمه بند درون نظام بودن را تا زمانی ادامه داد تا مثلا فلانی بمیرد و فرجی حاصل شده و در هرم قدرت حاکم تغییراتی بوجود آید. در آن زمان حضور نیروهایی مثل هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، خاتمی و موسوی خوئینی ها در چهارچوب نظام یک فرصت استثنایی خواهد بود.
ولی به نظر من تجربه 18 تیر 78 و جنبش سبز 88 به ما می آموزد که باید منتظر یک جنبش ملی با رهبری جدید باشیم. جنبش ملی آنگاه امکان ظهور پیدا می کند که مطالبات اساسی آن جنبش اعم از اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در متن خواسته های توده ها اعم از طبقه فقیر، کارگر و مزدبگیر، طبقه متوسط شهری و طبقه مرفه باشد. ضمن اینکه خواسته های قومی، صنفی، جنسیتی و مدنی را نیز در بر بگیرد. منحصر به یک صنف، طبقه، جناح، حزب و گروه نباشد. رهبری آن نیز همراه با خواسته هایش و از درون جامعه و به تعبیر امروزی اش از کف جامعه برخیزد، و جسارت لازم هزینه دادن را داشته باشد و نفعی در وضعیت حکومت فعلی نیز نداشته باشد.
برای نمونه می توان از جوانان مصر، تونس و سایر کشورهای عربی نام برد. و در هر حال هفتاد درصد از مردم ایران را جوانان دختر و پسر تشکیل می دهد که با شرایط موجود اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حکومتی به شدت مخالف هستند. اینها خواهان زندگی جدید و مدرن با الزام های مربوط به جوامع مدرن و پیشرفته اند.
از دیگر سو می رود تا فشارهای شدید اجتماعی و اقتصادی توده ها را برای یک تصمیم تاریخی آماده سازد. به نظر من حکومت های سرکوبگر فقط امکان این را دارند که جنبش هایی محدود را سرکوب نمایند. تجربه نشان داده است حرکت های ملی قابل شکست نیست. اگر حکومتی بخواهد جنبشی ملی را سرکوب کند به سرنوشت حکومت قذافی در لیبی یا بشار اسد در سوریه یا عبدالله صالح در یمن گرفتار می شود.
اگر در ایران تاکنون حکومت توان این را داشته است که هر جنبش آزادی خواهانه ای را سرکوب و مهار کند فقط به این دلیل است که این جنبش ها به یک حرکت توده وار یا ملی تبدیل نشده اند.
گرامی میدارم یاد همه شهدای جنبش دانشجویی 18 تیرماه 1378 بویژه ابراهیم عزت نژاد و اکبر محمدی و نیز همه شهدای جنبش سبز 1388 بویژه ندا و سهراب را.
16 تیر 91
حشمت الله طبرزدی
زندان رجایی شهر کرج

انتشار از کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

بیانیه جبهه دموکراتیک ایران به مناسبت فرا رسیدن سالروز 18 تیر ماه

هجدهم تیر ماه آغاز جنبش نوین دانشجویی ایران 

هجده تیر ماه آغاز جنبش نوین دانشجویی در ایران است که دیگر حکومت جمهوری اسلامی نمی تواند آن را به نام خود مصادره نماید . اگر چه 16 آذر ماه 1332 و به خون غلتیدن سه آذر آهورایی در صحن دانشگاه به دست عوامل استبداد باعث شد که این روز به نام روز دانشجو در تقویم تاریخی ملت ایران به ثبت برسد، ولی اکنون می بینیم تمامیت خواهان بر سریر حکومت اسلامی نشسته که همه چیز این ملت را به نام خود مصادره کرده اند تا اندکی بر دروغ هایشان رنگ راستی بزنند، 16 آذر ماه را هم به وسیله بسیج، نیروهای شبه نظامی درون دانشگاه و دیگر کار به مزدان حکومتی به انحصار خود درآورده و می خواهند مانند دیگر رویدادهای ملی این سرزمین آن را از حقیقت تهی و رخت دروغ و تزویر بر تن آن نمایند . دریغ از 18 تیر ماه که حاکمیت بتواند آن را با فریب از حقیقت آن چه که رویداده است، دور نماید و اذهان مردم و افکار عمومی را به سوی خواسته های خود منحرف نماید .
آن چه که از روز 18 تیر ماه سال 1378 شروع شد و در روزهای بعدی ادامه یافت به عنوان نقطه عطف در مبارزات آزادی خواهانه دانشجویان یاد می شود، پرچمی که سال هاست جنبش دانشجویی در این سرزمین بر دوش می کشد و حاصل آن ده ها کشته و صدها زندانی و هزاران آسیب دیده می باشد . جنبش دانشجویی ایران به عنوان یک حرکت اصیل و بر خواسته از متن مردم و همگام با خواسته های آنان و به عنوان مشعل دار راه آزادی، عدالت و مردم سالاری، سعادت و رفاه را برای مردمان این کهن دیار می خواهد . آن چه که بیش از یک قرن است و از مبارزات مردم در برقراری مشروطیت آغاز شده و هنوز به سر منزل  مقصود نرسیده است.
بی گمان آن چه در18 تیر ماه سال 1378 رویداد در ادبیات آزادی خواهانه ملت ما و دیگر ملت های آزادی خواه به یادگار مانده است و سندی گویا بر رسوایی کسانی است که می خواهند بر بنیان دروغ و نیرنگ حکومت کنند . ولی آنان هر چه در توان داشته باشند در مقابل شفافیت حرکت دانشجویی 18 تیر ماه رنگ باخته  و راهی دیگر برایشان به غیر از حذف 18 تیر ماه از اذهان مردم باقی نمی ماند، که هرگز چنین خواستی مقرر نخواهد شد . چون هر سال به هنگام فرا رسیدن تیر ماه آن چه بیش از هر چیزی رخ می نماید بزرگداشت جنبش نوین دانشجویی و پاسداشت یاد و خاطره جان باختگان، زندانیان و آسیب دیدگان این رویداد است . جان باختگانی که هیچ گاه تعداد واقعی آنان مشخص نشد و تنها نامی از عزت ابراهیم نژاد نام برده شد که همواره نیروهای امنیتی از برگزاری  مراسم یادبود برای این شهید عزیز جلوگیری می نمایند.
جنبش دانشجویی 18 تیر ماه آمیخته است به نام جاودانه اکبر محمدی این یار دبستانی ما و عضو جبهه متحد دانشجویی که شدیدترین شکنجه ها را از زمان بازداشت در تیر ماه 1378 در زندان های حکومت جمهوری اسلامی تحمل کرد تا این که در هشتم مرداد ماه سال 1385 در بند 350 زندان اوین بر اثر اعتصاب غذا و ممانعت زندانبان ها از رسیدگی های پزشکی به دیگر یاران جان باخته جنبش دانشجویی ایران پیوست تا همواره نام او بر تارک شهدای دانشجومی بدرخشد .

زنده باد آزادی - برقرار باد دموکراسی - گسسته باد زنجیر استبداد

شانزدهم تیر ماه سال 1391
تهران / ایران
جبهه دموکراتیک ایران

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

بازداشت دست کم ١۵ دانشجو و فعال سیاسی در مهاباد

خبرگزاری هرانا - طی روزهای گذشته دست کم ١۵ دانشجو و فعال سیاسی و مدنی کرد در شهر مهاباد دستگیر و به اداره اطلاعات این شهر منتقل شدەاند. با گذشت بیش از ١٠ روز از بازداشت این افراد، مسئولان امنیتی و قضایی هیچ توضیحی در خصوص دلایل احتمالی بازداشت این فعالان در اختیار خانوادەهای آن‌ها قرار ندادەاند.
به گزارش تارنمای ان‌ان‌‌‌‌‌‌اس روج، در روزهای گذشته دست کم ١۵ تن از دانشجویان و فعالان مهابادی از سوی ماموران اداره اطلاعات این شهر بازداشت شدەاند.
شاهو حسینی، دیاکو خیاط، یعقوب خزری، جمال قادر‌نژاد و آکو سلیمی اسامی پنج نفر از این بازداشت شدگان هستند. دو نفر دیگر از دستگیر شدگان اهل روستای «خاتون باغ» از تابع شهرستان مهاباد هستند.
آکو سلیمی دانشجوی دانشگاه کردستان، دیاکو خیاط دانشجوی دانشگاه تهران، شاهو حسینی دانشجوی علوم سیاسی در دانشگاه قزوین و جمال قادرنژاد دانشجوی دانشگاه پیام نور مهاباد می‌باشد. گفته می‌شود بیشتر این افراد در حال تالیف پایان نامەهای دوره کار‌شناسی ارشد بودەاند.
آقای قادرنژاد که اهل روستای «حاجی حسن» واقع در منطقه شامات مهاباد می‌باشد پیش‌تر و در دوران حاکمیت اصلاح طلبان چهار سال را در زندان سپری کرده بود.
همزمان با دستگیری این دانشجویان، نیروهای امنیتی منزل شخصی چند نفر از آن‌ها را مورد بازرسی قرار داده و برخی از وسایل شخصی مربوط به بازداشت شدگان را با خود برده‌اند.
با گذشت حدود ده روز از این بازداشت‌ها تا کنون هیچ توضیحی در باره دلایل دستگیری این افراد به خانوادەهای آن‌ها داده نشده است. در همین حال اداره اطلاعات با فشار بر خانوادەی برخی از دستگیر شدگان از آن‌ها خواستەاند تا در این زمینه اطلاع رسانی نکنند.
ده هفته پیش نیز چهار نفر در شهرستان پیرانشهر از سوی ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند که به دلیل تهدید خانوادەهای آن‌ها مبنی بر مسکوت گذاشتن این خبر، بازداشت آن‌ها بازتاب رسانەایی به دنبال نداشت.

تجمع اعتراضی فعالان دانشجویی و حقوق بشر در ژنو

در سومین روز برگزاری نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل، جمعی از فعالین سابق دانشجویی و کنشگران ایرانی حقوق بشر با تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل در شهر ژنو سوئیس، به زندانی بودن دانشجویان و فعالین سیاسی و اجتماعی، و همچنین نقض حقوق دانشگاهیان در ایران اعتراض کردند.

فعالین دانشجویی و سیاسی از مجامع جهانی مسئول خواسته اند تا نسبت به زندانی بودن دانشجویان زندانی، سایر فعالین سیاسی و همچنین نقض حقوق تحصیلی دانشجویان اعتراض کنند.

به گزارش دانشجونیوز، روز چهارشنبه ( ۲۰ ژوئن) جمعی از فعالان سابق جنبش دانشجویی و محرومان از تحصیل به همراه کنشگران حقوق بشر در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در ژنو- سوئیس حضور پیدا کرده و با نمایش تصاویر دانشجویان و سایر فعالان زندانی در ایران به زندانی بودن آنان اعتراض کرده اند.

هم زمان با برگزاری بیستمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل، این فعالان ایرانی با در دست داشتن پلاکارهایی از زندانیان سیاسی و دانشجویان دربند از مجامع جهانی مسئول خواسته اند تا در راستای آزادی این فعالان تلاش کرده و دولت ایران را به رعایت موازین حقوقی تحصیلی و قضایی وادار کنند. این تجمع اعتراضی با حمایت "کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران" برگزار شده است.

ناصح فریدی، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران و عضو شورای مرکزی و سخنگوی کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی که در این تجمع حضور داشت در این باره به دانشجونیوز گفت: «آنچه موجب می شود ما اینجا جمع بشویم دغدغه هایی است که از جنبش دانشجویی داخل ایران به ارث برده ایم.»

وی در توضیح دغدغه های دانشجویان محروم از تحصیل و هدف این تجمع می گوید: «دغدغه هایی ناشی از نارسایی های آموزشی و فرهنگی در دانشگاه ها و سرکوب های شدید فضای سیاسی سبب می شود ما که از خاستگاه دانشگاه برخاسته ایم همزمان با برگزاری بیستمین نشست بررسی حقوق بشر بی تفاوت نباشیم.»

این فعال سابق دانشجویی علت حضور در این تجمع را به منظور «فریادی از فریادهای در گلو مانده فعالان ایران» ارزیابی کرده است.

نشست جانبی «حقوق آکادمیک دانشجویان» در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل
ظهر دیروز (سه شنبه- ۱۹ ژوئن) همزمان با برگزاری بیستمین اجلاس حقوق بشر در سازمان ملل متحد در ژنو سوئیس نیز گزارشی از «حقوق آکادمیک دانشجویان» در یکی از نشست های جانبی این اجلاس مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

ناصح فریدی دانشجوی زندانی سابق و از حاضران در این جلسه در ارتباط با نشست روز گذشته که در ارتباط با وضعیت «حقوق آکادمیک» برگزار شده بود، در گفتگو با دانشجونیوز مباحث مطرح شده را در ۵ بخش تقسیم بندی کرده و می گوید: «در نشست دیروز مباحث و گزارشات نسبتا جامعی در خصوص وضعیت کلی دانشگاه ها، تاریخچه ای از وضعیت فعالیت های سیاسی و غیر سیاسی، بررسی موانع پیش رو در امور تحصیلی دانشجویان و انواع محرومیت های تحصیلی در ایران و همچنین گزارشی از دانشجویان زندانی ارائه شد.»

ناصح فریدی در پاسخ به این سوال که تا چه میزان به تاثیر و عملیاتی شدن این پیگیری ها امیدوار است می گوید: «در این نشست نمایندگانی از کشورهای هلند و اتریش خصوصا آقای اسپینوزا که مسئول ارتباطات سازمان های غیر دولتی در دفتر کل سازمان ملل بوده، حاضر بوده اند. وقتی از نزدیک به گزارش های مطرح شده از سوی گروهای دانشجویی شرکت کننده مواجه شدند متاثر گشته و در خصوص اینکه از کانال سازمان ملل چه پیگیری ای برای احقاق حقوق دانشجویان ایرانی می شود انجام داد سخنرانی کوتاهی ایراد کرد.»

استقبال با شکوه از مراسم سومین سالگرد جنبش در تورنتو و گرامیداشت یاد زندانیان و جانباختگان






کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: در جریان مراسمی به مناسبت سومین سالگرد حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 88 در شهر تورنتوی کانادا از زندانیان سیاسی و جانباختگان حوادث پس از انتخابات یاد شد. حسن زارع زاده اردشیر سخنگوی این کمیته در برون مرز از جمله سخنرانان مراسم بود. بر اساس گزارش واحد خبری جبهه متحد دانشجویی در تورنتو ، در این مراسم سخنرانان به بررسی موانع دمکراسی خواهی در ایران پرداختند.
این برنامه که با تلاش جبهه متحد دانشجویی و مرکز بین المللی حقوق بشر در ایران برگزار می شد با  استقبال خوبی روبرو شد.
در ابتدای برنامه آقای موری صفی، عضو مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا، به معرفی این نهاد پرداخت و سپس خانم آزاده شاه نواز فعالیتهای جبهه متحد دانشجویی در کانادا را تشریح کرد.
در ادامه پیام های اختصاصی به این مراسم از جمله از خانواده های دو جانباخته راه آزادی سهراب اعرابی و شاهرخ رحمانی قرائت شد و سپس چهار سخنران برنامه دیدگاههای خود را در مورد جنبش سبز و جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران بیان داشتند. در این برنامه پیامی از کنگره ایرانیان کانادا قرائت شد که در آن ضمن گرامیداشت سومین سالگرد اعتراضات مردم ایران پس از انتخابات، ابراز شده است که کنگره به تلاش خود ادامه خواهد داد تا مطمئن شود دولت کانادا همچنان از حقوق بشر و دمکراسی در ایران حمایت کند.
دکتر رضا مریدی، دکتر فرخ زندی، مجتبی واحدی و حسن زارع زاده اردشیر چهار سخنران برنامه بودند که چهار نفر آنها به اصلاح ناپذیری ساختار سیاسی اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی و ضرورت تغییرات اساسی تاکید کردند.
در ابتدا دکتر رضا مریدی نماینده شهر ریچموندهیل در پارلمان ایالت انتاریو به عنوان اولین سخنران برنامه در جایگاه قرار گرفت و گفت: اصولا در جریانهای سیاسی فعال در حکومت ایران دمکراسی و حکومت قانون جایگاهی ندارد. بنابراین جای تعجب نیست که گروههایی از رژیم نیز که در راستای اصلاح طلبی حرکت می کنند کارشان به جایی نمی رسد.
دکتر مریدی تاکید کرد وقت آن است که افرادی که در رژیم هستند ولی دیدی مخالف دارند باید راهشان را از رژیم جدا کنند.
عضو پارلمان ایالت انتاریو گفت رژیم جمهوری اسلامی به دلیل کشتار، شکنجه و نقض حقوق مردم محکوم است و باید برود و رژیمی غیرایدئولوژیک و دمکراتیک بر اساس اراده مردم سرکار بیاید.
دکتر مریدی ابراز امیدواری کرد که باید حکومت بعدی بر مبنای دمکراسی پارلمانی تشکیل شود و اگر رئیس جمهوری یا پادشاهی سرکار بیاید سمبلیک باشد تا حکومت در دست مردم اداره شود.
سخنران بعدی دکتر فرخ زندی استاد دانشگاه یورک بود که در سخنان خود تاکید که نظام جمهوری اسلامی به دلیل سختار غیرعادلانه و ضد آزادی اش باید برود.
رئیس کنگره ایرانیان کانادا گفت حکومت اسلامی در ایران بر بنیاد یک قانون اساسی غیرعادلانه و ضد آزادی بوجود آمده  که راه های تغییر خود را بسته است. قانون اساسی دارای بن بست های حقوقی کاملا ممانعت کننده از تغیرات اساسی آن است و در نتیجه عملکرد این قانون این است که اکثریت مردم ایران این حکومت مذهبی را در کلیات اش نمیخواهند.
دکتر زندی افزود در حالی که ایران از اولین کشور هایی بود که منشور بین المللی حقوقه بشر را در ابتدای تاسیس امضا کرده بود اما  در سال ۱۹۸۲ نماینده ایران در اجلاسه مجمع عمومی این سازمان اعلام میدارد سکولاریسم کلامی بر خواسته از فرهنگ یهود و مسیحیت است و به اجرا در آمدن ان در کشورهای اسلامی مانند ایران ناممکن است.
رئیس سکولارهای سبز در تورنتو گفت مشکل اصلی مردم ایران تنها با قانون اساسی، ولایت فقیه و ساختار غیردمکراتیک نیست، بلکه روح حاکم بر مجموعه معیارها و قوانینی است که با هدف استقرار، تثبیت و تحکیم سلطه استبداد دینی بر کشور تنظیم شده است.
دکتر زندی در ادامه از مهندس حشمت الله طبرزدی رهبر سیاسی در ایران که در زندان به سر می برد نقل قولی کرد و گفت : در لزوم جدایی دین از حکومت مهندس طبرزدی که سالها در زندان بوده می گوید دلایل سستی اعتقادات مسلکی ما به نظریه رهبری و امامت به مرور در ذهن ما روشن شده بود و عاقبت در سیزدهمین اردوی گروه (انجمن های اسلامی دانشجویی دانشگاهها) در مهر ماه 1376 در مشهد دیدگاه مان در نقد رهبر را مطرح کردیم... ما تا قبل از رو به رو شدن با حکومت دینی به سکولاریسم فکر نکرده بودیم و این معجزه حکومت دینی بود که ما را به سکولاریسم رساند"
حسن زارع زاده اردشیر روزنامه نگار و فعال سابق دانشجویی در ایران سخنران سوم بود. او گفت: آنچه به نام جنبش سبز رخ داد در واقع تنها حاصل یک انتخابات ریکارانه نبود بلکه این اتفاق محصول یک روند تاریخی مبارزات دمکراسی خواهانه مردم ایران بود. که امروز به دلیل کارکرد ضعیف رهبران آن و قطب بندی های سیاسی اپوزیسیون با علامت سوال روبرو هست چرا که مردم در دیدی کلی آن را ناکام می بینند. نکته من این است که اگر در طول این سه سال گذشته بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی به نتیجه ای که امروز رسیده اند همان زمان رسیده بودند امروز در وضعیت بهتری بودیم. چرا چون جنبش تازه ای شکل نگرفته بود . « ما در 18 تیر سال 78 فریاد اتحاد اتحاد و دیکتاتور باید برود را سر داده بودیم»
سخنگوی کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی ادامه داد: امروز هم همان اطلاح طلبان دانسته اند که با دستگاه ولایت فقیه هرگونه شعار اصلاح طلبی با بن بست روبرو است بنابراین به سمت اپوزیسیون سوق پیدا کرده اند. یعنی گفتمان اصلاح طلبی دیگر فاقد ارزش و اعتبار شده چون پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و راهی برای نفوذ به قدرت نمی بیند و از طرفی اعتبار اپوزیسیون و نیروهای مستقل افزایش پیدا کرده چون راه اصلاح طلبی بسته شده است.
مدیر اجرایی مرکز بین المللی حقوق بشر در تورنتوی کانادا گفت: ما امروز باید از این برزخ سیاسی خارج شویم. پس تغییر در وضعیت اپوزیسیون بویژه در خارج از کشور و درک استراتژی جنبش مردم ایران قطعا راه را برای عبور از استبداد هموار می کند. در غیر اینصورت توقف مبارزات دمکراسی خواهانه به گسترش سرکوب ها دامن خواهد زد.
زارع زاده اردشیر تاکید کرد که در روند جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران بهترین گزینه برای رهایی جایگزینی نظام جمهوری اسلامی با نظامی دمکراتیک و سکولار است که با تداوم مقاومت مردمی و همبستگی اپوزیسیون به نتیجه می رسد.
دیگر سخنران برنامه آقای مجتبی واحدی روزنامه نگار و مشاور مهدی کروبی بود که در صحبت های خود علی خامنه ای را مایه ننگ اسلام و ایران دانست و تاکید کرد امروز در ایران هیچ انتخاباتی بدون نظارت بین المللی آزاد نخواهد بود.
مجتبی واحدی گفت اگر اصلاح طلبی این است که ما بار دیگر برگردیم به سیستمی که ثابت شده مجریان و ناظران انتخابات دزد آرای مردم هستند ، من اصلاح طلب نیستم. اگرچه در ذات همه انسانها اصلاح طلبی وجود دارد ولی من آن تعریف خشکی که در ایران وجود دارد قبول ندارم.
مشاور سید مهدی کروبی ادامه داد: معمولا ما عادت دار یم در تاریخ کشورمان به دو شخصیت قهرمان و خائن یا مقصر علاقه داشتیم و همیشه دنبال قهرمان و مقصر هستیم. در سال 57 اکثریتی از مردم از آیت الله خامنه ای فریب خوردند ولی چرا انقلاب آزادیخواهانه مردم به اینجا رسید؟ چون آیت الله خمینی امور را در دست گرفت. حتی نخبگان ما هم دچار تنبلی شدند.
به گفته ی واحدی، بزرگترین چالش در برابر دمکراسی خواهی وضعیت خود ما مردم است، تنبلی خود ماست. می خواهیم کسی را پیدا کنیم که قهرمان کنیم، یکبار خائن و یکبار جاسوس و حد وسط را نمی بینیم.
مجتبی واحدی افزود اگرچه سرکوب و برخورد های حکومت (در انحراف انقلاب مردم) نقش دارد ولی من نقش مذهب را بی تاثیر نمی بینم. مذهب یک نقش کاذب و موهوم به حاکمان داده که کسی از آنها سوال نکند. ما متاسفانه نهادهای نظارتی برای این سیستم در نظر نگرفته ایم.
اقای واحدی تاکید کرد که اگر روزی از مردم ایران نظرخواهی شود دیگر به حکومت ایدئولوژیک و مذهبی و نظام  جمهوری اسلامی رای نخواهند داد. تا روزی که در هر کشوری متولیان حکومت مفسران یک ایدئولوژی باشند وضع بدتر هم خواهد شد.

۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه

اعتصاب غذا و بازداشت دانشجویان در دانشکده نفت اهواز

خبرگزاری هرانا - در پی اعتصاب غذای دانشجویان دانشکده نفت اهواز در اعتراض به احضار جمعی از دانشجویان این دانشکده به کمیته انضباطی، دست کم ۵ دانشجوی این دانشگاه تا کنون توسط حراست بازداشت شده‌اند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پی معرفی چند دانشجوی دانشکده نفت اهواز به کمیته انضباطی دانشگاه، سایر دانشجویان دست به اعتصاب غذا زده و از حضور بر سر جلسات امتحان پایان ترم امتناع می‌کنند.
در این راستا مامورین حراست، به بهانه اعتصاب، فضای دانشکده را کاملا امنیتی کرده و اقدام به بازداشت دست کم ۵ تن از دانشجویان می‌کنند و ایشان را به عنوان عاملان تحریک به کمیته انضباطی معرفی می‌کنند.
دانشجویان این دانشگاه به هرانا گفتند علی رغم این فشار‌ها اعتصاب دانشجویان کماکان ادامه دارد.
گفتنی است استخر این دانشکده نیز چندی پیش با حضور نیروهای انتظامی در دانشگاه به بهانه عدم حضور غریق نجات پلمپ شد که این امر نیز مورد اعتراض دانشجویان قرار گرفته بود.

رنج‌نامه ای از حشمت اله طبرزدی

خبرگزاری هرانا - با راه اندازی هفته نامه ی پیام دانشجو در شهریورماه ۱۳۷۳ خیلی زود قلم من به حوزه نقد قدرت و افشای مفاسد مالی، اداری و سیاسی کشانده شد . برای نمونه اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی که حاصل کار مشترک بانک صادرات ایران و محسن رفیقدوست (به عنوان نماینده ی ولی فقیه در بنیاد  مستضعفان) و فاضل خداداد (نماینده بخش خصوصی) بود، در نشریه پیام دانشجو افشا شد.
حاصل این افشاگری ها توقف نشر نشریه پیام دانشجو و دو بار حمله‌ گروه های فشار به دفتر نشریه و بازداشت و  دادگاهی شدن من در آن دوران بود.
این دوره از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ بود که به یک سال حبس، یپرداخت ک میلیون تومان جزای نقدی و پنج سال  محرومیت از انتشار نشریه محکوم شدم.
ز سال ۱۳۷۵ به دلیل برگزاری میتینگ های دانشجویی از سوی  اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی (که من سمت دبیر کلی آن را داشتم .) و به دلیل انتشار مجدد نشریه پیام دانشجو بار دیگر توسط قاضی مرتضوی برای یک هفته بازداشت و راهی اوین شدم . من  اولین روزنامه نگار زندانی مرتضوی بودم و مرتضوی وظیفه داشت برای همیشه از انتشار نشریه پیام دانشجو جلوگیری کند. 
در سال ۱۳۷۶ به دلیل میتینگ دانشجویی که در آن دوره ای بودن رهبری و پاسخگو بودن رهبر به مردم را مطرح کرده بودم ضمن این که مورد ضرب و شتم شدید انصار حزب الله در محل دفتر اتحادیه قرار گرفتم، از سوی دادگاه انقلاب نیز محاکمه و به یک سال حبس تعلیقی  محکوم گردیدم.
عید نوروز۱۳۷۸ با صدور بیانیه ای از سوی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی اعلام کردیم که ساختار سیاسی آینده‌ ایران باید یک جمهوری آزاد و دموکراتیک باشد و در واقع خواهان یک حکومت سکولار شدیم. در ۲۶ خرداد همین سال به دلیل سردبیری هفته نامه‌ «هویت خویش» و درج همین بیانیه ی ساختاری از سوی شعبه ۶ دادگاه انقلاب اسلامی بازداشت شدم و هفته نامه نیز توقیف شد . پس از چند روز جنبش دانشجویی ۱۸ تیر اتفاق افتاد و من همراه با صدها تن از دانشجویان و فعالین سیاسی به دلیل همین حادثه زیر شکنجه قرار گرفتیم که این دوره ۵ ماه به طول انجامید . شکنجه ها در ۲۰۹ و  شکنجه گاه توحید اتفاق افتاد.
 وزارت اطلاعات همه اتفاقات را به جبهه متحد دانشجویی و من و دوستانم نسبت داد.
در سال۱۳۷۹ روزنامه «گزارش روز» را سردبیری می کردم، که به دستور خامنه ای روزنامه های دگر اندیش از جمله گزارش روز توقیف شد . پس از آن در ۴ خرداد ۷۹ سالگرد میتینگ ۴ خرداد۱۳۷۷ در پارک لاله را در دانشگاه تهران و خیابان های اطراف برگزار کردیم که من و تعدادی از دوستان بازداشت شدیم . من در این دستگیری سه ماه در انفرادی ۲۰۹ بازداشت و زیر شکنجه سفید بودم.
در ۲۷ فروردین و در حالی که با حدود ۵۰ تن از اعضای جبهه دموکراتیک ایران مشغول سخنرانی و مباحث علمی بودیم، سپاه پاسداران به دفتر حمله کرد و من را با خود برد . در آن حمله که مسلحانه انجام شد، من به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و آن سال ۹ ماه در سلول های انفرادی سپاه در اداره اطلاعات، وزارت دفاع و عشرت آباد زیر شکنجه های روحی شدید قرار داشتم (که علت اصلی آن نامه ای انتقادی بود که به خامنه ای نوشته بودم .) و در آن نامه ذکر کرده بودم از شکنجه گاه توحید و شکنجه های خودم و شکنجه گاه توحید را افشا و خامنه ای را به همین دلیل مورد سرزنش قرار داده بودم.
در ۱۸ تیر۱۳۸۱ بدلیل اعلام فراخوان برای بزرگداشت جنبش ۱۸ تیر۱۳۷۸ در خیابان ۱۶ آذر به همراه چند تن از دوستان (توسط سپاه) بازداشت شدم و به مدت هشت ماه و نیم (که هفت ماه آن در انفرادی بازداشتگاه مخوف «دو الف» متعلق به سپاه) زیر شکنجه های روحی بودم . آن سال سپاه به خانه ام یورش برد و دو فرزندم محمد و علی را با خود برد و چهار شب در جایی نامعلوم زیر باز جویی قرار داد.
۲۰ خرداد۱۳۸۲ در حالی که تظاهرات در کوی دانشگاه و خیابان های اطراف برای ۱۰ شب پیاپی ادامه داشت دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ به ریاست قاضی حداد (که از سال۱۳۷۹ پرونده ی من را رسیدگی می کرد .) من را بازداشت کرد و پس از سه ماه انفرادی به بند ۳۵۰ منتقل شدم.
در سال۱۳۸۳ بار دیگر دو فرزندم محمد و علی را برای حدود ۲۵ روز در سلول های انفرادی ۲۰۹ مورد بازجویی قرار دادند و در همان حال حداد برایم دادگاه غیابی تشکیل داد . برای این که دادگاه انقلاب صلاحیت رسیدگی به پرونده من را ندارد و طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی دادگاه باید علنی و با حضور وکیل و هیئت منصفه باشد . آقای حداد من را به ۱۴ سال حبس در برازجان و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی محکوم کرد . این حکم با اعتراض وکلای مدافع من روبرو شد و در تجدید نظر به ۱۲ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت تبدیل شد و با اعتراض مجدد وکیل مدافعم شادروان بهمنش پرونده‌ام به دیوان عدالت رفت و به ۷ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی تغییر یافت.
در ۴ خرداد۱۳۸۷ و در حالی که شروع حبس من از ۲۶ خرداد۱۳۷۸ تقویم شده بود و عملا ۱۰ سال به طول انجامیده بود ولی به این دلیل که پیش از سال۱۳۸۳ حکم من صادر نشد بلا تکلیف بودم و اولین مرخصی ها در سال۱۳۷۸ و۱۳۸۲ را به حساب نیاوردند و بنابراین پس از ۷ سال آزاد شدم.
در سال۱۳۸۴ قاضی حداد به صورت غیابی پرونده اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان، ارجاعی از سوی قاضی مرتضوی را رسیدگی و حکم انحلال آن را صادر کرد.
در ۷ دی۱۳۸۸ به دلیل حمایت از جنبش سبز از طریق نوشتن مقاله ها، صدور بیانیه ها و شرکت در مصاحبه ها و تظاهرات مسالمت آمیز بار دیگر از سوی وزارت اطلاعات در منزل بازداشت و حدود ۴ ماه در ۲۰۹ و ۲۴۰ زیر شکنجه ی سفید و یک مورد ضرب و شتم و مواردی توهین و تحقیر بودم . پس از آن به بند ۳۵۰ و زندان کچویی و بالاخره زندان رجایی شهر منتقل شدم که دو سال و نیم از این دوره می گذرد . این بار قاضی پیرعباس من را به ۹ سال حبس و ۷۵ ضربه شلاق محکوم کرده است.
من اعلام کردم که دادگاه را به دلیل عدم صلاحیت نمی پذیرم . در تجدید نظر حکم به ۸ سال تقلیل پیدا کرد و در حالی که در متن حکم دادگاه فرمایشی تبعید ذکر شده بود اما از ۲ سال قبل از آن من را به زندان رجایی شهر تبعید کرده بودند.
پس از این محکومیت جدید من علیه شخص علی خامنه ای نامه ای خطاب به مجامع بین المللی ذیصلاح تهیه کردم و از آن چه در این ۱۷ سال بر سر من و خانواده ام آورده بودند در ۱۰ بند تدوین و علیه او اعلان جرم کردم . سلب حق آزادی بیان، تفتیش عقاید، شکنجه ، بازداشت های خودسرانه، توقیف نشریه، اخلال در تشکیلات، فشار به خانواده و ضرر و زیان های مالی و جسمی از جمله آن بوده است.
به دلیل طولانی شدن دوره حبس و به ویژه انفرادی ها که جمعا دوره های انفرادی من به سه سال می رسد و نبودن امکانات بهداشتی و رفاهی و نیز تغذیه نامناسب و فشارهای روحی . جسم من به مرور پس از ۱۳ سال از ۲۶ خرداد۱۳۷۸ تاکنون فرسوده شده و دچار بیماری های گوناگون شده‌ام، که در زندان یا بیمارستان اما به صورت تحت الحفظ امکان مداوای آنها نیست، به ویژه که سالن ۱۲ زندان رجایی شهر از هیچ امکاناتی برخوردار نیست در عین حال من به عنوان یک روزنامه نگار زندانی و کوشنده سیاسی به این دلیل که می دانم هیچ جرمی مرتکب نشده ام که مستحق این همه هزینه باشم، ولی احساس رضایت می کنم و روحیه خوبی دارم که هیچ گاه از دست نخواهم داد.
حکومت جمهوری اسلامی و رهبران آن یعنی سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد که ادعا می کنند طرفدار قانون و عدالت هستند و ریاکارانه از زندانیان بحرین و عربستان و فلسطین دفاع می کنند، سالیانی است که من و امثال من را زیر فشار، شکنجه و زندان قرار داده اند.
آگاهان دنیا باید بدانند که من فقط به دلیل ابراز عقیده، انتشار روزنامه، تشکیل اتحادیه و حزب و دعوت به میتینگ و تظاهرات مسالمت آمیز برای دفاع از عدالت، آزادی، دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر این هزینه ها را می پردازم.
من به دلیل مخالفت با ظلم، تبعیض، شکنجه، تفتیش عقیده و افشای فسادهای های بزرگ سیاسی، مالی، اداری، قضایی و اقتصادی حکومت باید ناعادلانه در زندان باشم.
امیدوارم صدای من به گوش آگاهان و آزادگان جهان برسد.
حشمت اله طبرزدی
زندان رجایی شهر کرج - سالن۱۲

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

بیانیه جبهه دموکراتیک ایران در محکومیت فشار بر اعضای خود را از سوی دستگاه های اطلاعاتی – امنیتی

روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران –  در پی احضار چند تن از اعضای شورای مرکزی و دیگر اعضای جبهه دموکراتیک ایران این تشکل با صدور بیانیه فشار بر اعضای خود را از سوی دستگاه های اطلاعاتی – امنیتی محکوم کرده و اقدامات صورت گرفته را خلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی دانسته است .
در پایان این بیانیه تنها راه برون رفت از بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود در کشور را تن دادن به خواست های به حق مردم بیان شده است .
متن کامل این بیانیه که از سوی روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران منتشر شده است، به شرح زیر است :

طی چند روز گذشته تعدادی از اعضای شورای مرکزی و اعضای جبهه دموکراتیک ایران به وزارت اطلاعات احضار شده و نسبت به فعالیت این تشکل مورد بازخواست قرار گرفته اند .
جبهه دموکراتیک ایران ضمن محکوم کردن احضار اعضای خود از سوی دستگاه های اطلاعاتی - امنیتی و همچنین تداوم حبس حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران در زندان رجایی شهر کرج با وجود وخامت حال وی، چنین روندی را خلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی می داند .
این فشارها در حالی است که معتقدیم تنها راه برون رفت از بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود در کشور، تن دادن حاکمیت به خواست های به حق مردم است که از این طریق مشارکت ملت در آبادانی و آزادی ایران به کار گرفته خواهد شد .
در غیر این صورت فرصت ها یکی پس از دیگری از بین رفته و منافع ملی بیش از این خدشه دار خواهد شد .
 
زنده باد آزادی – برقرار باد دموکراسی – گسسته باد زنجیر استبداد
 
جبهه دموکراتیک ایران
30 فروردین ماه 1391
 

وخامت حال حشمت اله طبرزدی در زندان رجایی شهر کرج

خبر گزاری هرانا - حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران و زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر کرج با بیماری های عدیده جسمی دست و پنجه نرم می‌کند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا - ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر، حشمت اله طبرزدی، روزنامه نگار، فعال دانشجویی - سیاسی و فارغ‌التحصیل رشته مهندسی راه ‏و‎ ‎ساختمان از دانشگاه پلی تکنیک تهران (امیر کبیر) که در تاریخ ۷ دی ماه سال ۱۳۸8، بلافاصله پس از وقایع ۶ دی ماه آن سال توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و به ۹ سال حبس محکوم گردید، هم اکنون در وضعیت وخیم جسمی بسر می‌برد و از مشکلات قلبی و درد شدید معده گلایه دارد .
شایان ذکر است حشمت الله طبرزدی پیش‌تر بیش از ۹ سال حبس در زندان و و بازداشت در بازداشتگاه‌های سپاه و وزارت اطلاعات را پشت سر گذاشته است .

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

بیانیه؛ تشکیل جبهه سیاسی متحد در مقابل استبداد داخلی

دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران، در پایان نخستین ماه از سال نوی ایرانی، با انتشار بیانیه‌ای، ضمن تحلیل وضعیت سیاسی کشور، بر لزوم «تشکیل جبهه‌ای از گروه‌ها و شخصیت‌های دموکراسی‌خواه برای صیانت از منافع ملت ایران در مقابل استبداد داخلی» تاکید کرده است.
به گزارش دانشجونیوز، این گروه سیاسی-دانشجویی در بیانیه‌ی خود، «شبکه سازی‌های سیاسی-اجتماعی»، «جلب حمایت‌های موثر جامعه‌ی جهانی برای توقف نقض حقوق ملت ایران از سوی حکومت»، «یادآوری خطرات جبران ناپذیر جنگ بر جریان دموکراسی‌خواهی در ایران به قدرت‌های بزرگ جهان» و «دفاع از حق شهروندی مدرن برای تمام ایرانیان از هر قوم، نژاد، مذهب، مسلک و جنسیت» را از کارکردهای چنین جبهه‌ای از دموکراسی‌خواهان دانسته است.
جبهه‌ای که به نوشته‌ی این بیانیه، ضمن داشتن «نگاهی رادیکال به مقوله‌ی تغییر»، «اعتراضات مسالمت‌آمیز» را به نتیجه‌ای ملموس و مورد خواست اکثریت اپوزیسیون یعنی «انتخابات آزاد» برساند.
متن کامل این بیانیه که در اختیار دانشجونیوز قرار گرفته به شرح زیر است:
سال 1391 را در حالی آغاز کرده ایم که کشورمان با شرایط نگران کننده ی کم سابقه ای رو به روست. بی توجهی به مطالبات دموکراتیک و سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردم، ناکارآمدی مدیریت اقتصادی کشور و فساد افسارگسیخته ی حکومتیان، گذران زندگی را برای مردم بسیار دشوار نموده است و سیاست های بین المللی تنش زای جمهوری اسلامی نیز، از سوی دیگر، انزوای روزافزون کشور را در جامعه جهانی به همراه داشته است.
در چنین شرایطی تشکیل و تقویت صدایی قدرتمند از نیروهای دموکرات ایرانی برای دفاع از حقوق ملت و صیانت از منافع ملی کشور بیش از هر زمان دیگری ضروری می نماید.در همین راستا کمیته ی سیاسی دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران نکاتی را به اجمال بر می شمارد:
یک) جنبش اعتراضی سال 88 موسوم به "جنبش سبز" در اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری
و با شعار اصلی "رای من کجاست" به خیابان آمد. هر چند سلایق سیاسی مختلف و شعار های فرعی متعدد و گاه متناقض از درون این جنبش به گوش می رسید اما بی شک اصلی ترین مطالبه این جنبش "ابطال نتایج انتخابات" و "برگزاری مجدد آن" بود؛ به نحوی که با تحقق این امر ادامه اعتراضات منتفی می نمود.
اما مساله در این خلاصه نشد و با بی توجهی سران حکومت، شعارهای مردم و بیانیه های رهبران نمادین جنبش سبز نیز از خواست ابطال انتخابات فراتر رفت و به نقد و نفی دیکتاتوری حاکم بر کشور کشیده شد و بدین سان، با دگردیسی و تحول خواست های سیاسی معترضین رو به رو شدیم. البته در این میان شاهد گسترش سرکوب ها نیز بودیم که به موازات گسترش کیفی و کمی اعتراضات، افزایش می یافت. اما امروز بعد از گذشت بیش از دو سال، این جنبش توان خود را برای حضور در خیابان _به عنوان مهمترین و موثرترین راه پی گیری مطالبات در شرایط کنونی_ از دست داده است.
در واقع، حکومت توانسته است با استفاده از سرکوب گسترده، ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان جنبش و نمایش مشت آهنین، معترضین را سرکوب و صدایشان را خاموش کند.
بدیهی ست عدم پاسخگویی به خواسته های دموکراتیک در جنبش سبز و سرکوب آنها به افزایش نارضایتی ها و انباشت مطالبات منجر شده است. در واقع، ناامیدی از ثمربخش بودن مجاری دموکراتیک برای فعالیت های سیاسی – مدنی در کنار فشارهای روز افزون اقتصادی، خواسته ها را رادیکال تر کرده و همچنین اعتماد میان دولت و ملت به عنوان اصلی ترین سرمایه یک حکومت را نیز به شدت کاهش داده است؛ چنانچه مردم تمایلی برای همکاری با دولت برای عبور از بحران ها ندارند. از این رو بروز خیزش ها و جنبش های دیگری با خاستگاه های اجتماعی، سیاسی متفاوت نسبت به آنچه بعد از انتخابات رخ داد و نیز طرح مطالباتی متفاوت نسبت به آن بسیار محتمل می نماید.
. چنین است که به نظر می رسد می توان خواست های رادیکال جنبش سبز را، در در این برهه از زمان، در قالب اتحاد نیروهای اپوزیسیون و نیز سازماندهی نیروهای سیاسی- اجتماعی و حضور دگربار آن ها در خیابان به پیش برد.
دو) حکومت ایران در دوسال اخیر نشان داده است که تصمیمی برای ایجاد فضای باز سیاسی-اجتماعی ندارد و همچنان پروژه حذف گروه های سیاسی غیر همسو و ایجاد رعب و وحشت در جامعه و نظامی کردن سیاست، اقتصاد و فرهنگ را پیش می برد. به نظر می رسد بعد از گذشت نزدیک به دو سال از تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران ،به واسطه شکل گیری جنبش سبز، اکنون آرایش جدیدی در میان نیروهای منتقد حکومت در حال شکل گرفتن است. مهمترین نقطه ی عطف در این تغییر و تحول شرکت برخی از چهره های سرشناس منتقد حکومت در اولین انتخابات پس از انتخابات مناقشه انگیز سال 88 می باشد که نمایانگر جریانی شد که ،به نظر، از بالارفتن سطح مطالبات معترضین نگران است، مهمترین دغدغه اش بازگرداندن شرایط کشور به قبل از انتخابات سال 88 است، و تعریف تقلیل گرایانه از اصلاحات در نظام فعلی دارد. البته در نگاهی دیگرگونه می توان از این شفاف سازی ها استقبال کرد تا مرزهای اعتراض و انتقاد نیروهای معترض روشن تر گردد. این که سیدمحمد خاتمی با شرکت در شبه انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم، با مواضع میرحسین موسوی و مهدی کروبی مرزبندی می کند و -در نگاهی کلان تر -مدلی دیگر از فعالیت اعتراضی به وضع موجود را عرضه می دارد، فارغ از این که چه اندازه با واقعیت همخوان و قرین به موفقیت است، می تواند به دیگر نیروهای اپوزیسیون فضایی شفاف تر برای تحلیل هایی واقعی تر از درجه ی تغییر طلبی برخی از افراد شاخص و گروه ها ارائه بدهد. در مثال شرکت سیدمحمد خاتمی در شبه انتخابات مجلس شورا و حمایت برخی چهره ها از این تصمیم، نیز، او این پیام را به گوش اپوزیسیون داخل و خارج رساند که مواضعی متفاوت از نیروهای برجسته ی جنبش سبز دارد که در همان مدل اصلاحات درون نظام و با قبول چارچوب های اصلی نظام جمهوری اسلامی خلاصه می شود. ما همچنان که از این شفاف سازی ها استقبال می کنیم، این را نیز پنهان نمی داریم که تجربه ی هشت ساله ی دولت اصلاحات در سیستم جمهوری اسلامی نشان داده است که نه تنها این مدل از فعالیت های اصلاحی-با توجه با ساختار حقوقی و حقیقی نظام- امتناع منطقی دارد، بلکه نمی تواند یکی از مهم ترین خواسته ها و شاید مهمترین خواسته ی نیروهای اپوزیسیون مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد با شرکت تمام نیروهای معترض و منتقد داخل و خارج از کشور را محقق کند. پس بر نیروهای اپوزیسیون است که با چنین شناختی، میزان اشتراکات و افتراقات خود با این گونه از سیاست ورزی ها را بسنجند و تصمیماتی بایسته بگیرند.
سه) به عقیده ی ما تشکیل جبهه ای از گروه ها و شخصیت های دموکراسی خواه برای صیانت از منافع ملت ایران در مقابل استبداد داخلی ضروری می نماید. جبهه ای متشکل از دموکراسی خواهان ایرانی به گونه ای که بتواند نماینده پر توانی برای بخش بزرگی از مردم ایران و مطالبات دموکراتیک آنها باشد می تواند در شرایط فعلی کارکردهای مهم و حیاتی داشته باشند
1- در جهت افزایش توان سیاسی ، بسیج و سازماندهی بدنه ی نیروهای دموکراسی خواه در داخل کشور- نقشی موثر ایفا کند. این نکته ی بسیار مهم، متاسفانه، اغلب در گرماگرم مباحث اپوزیسیون فراموش می شود. در حالی که نباید فراموش کرد که این خیابان است که در نهایت می تواند استبداد را به زانو در آورد. شبکه سازی های سیاسی-اجتماعی، موردی است که گروه های مختلف اپوزیسیون نباید آن را دست کم بگیرند. البته این مهم را در سنجش با متغیر مهمی به نام سرکوب باید در نظر گرفت و اندازه گیری کرد ولی از اصل و اهمیت آن نباید غافل شد.
2-با صدایی رسا نقض حقوق ملت ایران را به گوش جهانیان برساند و حمایت های موثر جامعه جهانی را برای توقف آن برانگیزد. در واقع اپوزیسیون باید به جامعه ی جهانی گوشزد کند که میان خواست های ملت و دولت ایران تعارض های جدی وجود داشته و به دلیل ساختارهای حقوقی و حقیقی غیردموکراتیک موجود دولت فعلی نمی تواند نماینده ی تمام مردم ایران قلمداد شود. بر این اساس جامعه ی جهانی نیز باید در برخورد با جمهوری اسلامی، این تفکیک را رعایت کند و در جهت دفاع از حقوق مردم ایران گام بر دارد.
به شکلی نافذ و اثربخش خطرات جبران ناپذیر جنگ بر جریان دموکراسی خواهی در ایران و تشدید سرکوب شهروندان به واسطه ی آن را، به جامعه جهانی یادآوری کند و آنها را متوجه مسئولیت خویش در این باره نماید. در واقع، اپوزیسیون آگاه ایرانی باید این نکته را به گوش قدرت ها ی بزرگ برساند که جنگ با جمهوری اسلامی، علاوه بر تحمیل خسارت های جانی و مالی فراوان بر مردم ایران و ایجاد بحران سازی منطقه ای از سوی این حکومت، می تواند دست آن را نیز برای برخورد سبعانه با نیروهای دموکراسی خواه داخل کشور- به بهانه ی جنگ- باز بگذارد و این نکته ای نیست که به هیچ عنوان مطلوب قلمداد شود. .
4-اژ حق شهروندی مدرن برای تمام ایرانیان از هر قوم و نژاد و مذهب و مسلک و جنسیتی دفاع کند ، آرزوی ایران برای همه ایرانیان را به شکلی صحیح پی گیری کند، و موجبات حفظ وحدت، یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور را در ایران دموکراتیک فردا فراهم آورد. بارز است که اگر تمام ایرانیان، از هر قوم و دین و زبان و مسلکی، حس کنند که صدایشان در میان مخالفان جمهوری اسلامی پژواک می یابد و فراموش شده نیستند، بهتر و بیشتر می توان در جهت تقویت هویت ملی گام برداشت که خود سازنده و قوام بخش همبستگی ملی ست..
به عقیده ما تحقق دموکراسی در هر جامعه ای با خواست و تلاش مردم آن کشور و از طرق مسالمت آمیز، محتمل تر و کم هزینه تر خواهد بود. یک جبهه ی متشکل از دموکراسی خواهان ایرانی با نگاهی رادیکال به مقوله ی تغییر به گونه ای که بتواند حقوق مدرن ملت ایران را تامین کند می توانند در جهت هدایت و مدیریت جنبش های مردمی به شکلی کارآمد تلاش نموده و تا حد امکان از در غلتیدن آنها به ورطه شورش های کور، جلوگیری و پتانسیل های موجود را در راستای تحقق دموکراسی به کار بندد
دموکراسی خواهان ایرانی باید در جهت تعیین اهداف در دسترس و ترسیم چشم اندازی واقع بینانه از آینده توافق کنند و به بیانی روشن، راهبردهایی مشخص -که بتواند در بین نیروهای دموکراسی خواه اجماع حداکثری ایجاد کنند- را برای برون رفت از شرایط کنونی تعریف نمایند . بدیهی ست این راهبردها باید در شور و مشورت گروه های مختلف اپوزیسیون حاصل شود. راهبردهایی که بتواند اعتراضات را به نتیجه ای ملموس و مورد خواست اکثریت اپوزیسیون –یعنی انتخابات آزاد- برساند. به عقیده ی ما "حاکمیت صندوق های رای در یک انتخابات آزاد" ، اساسی ترین و موثرترین جایگرینی ست که نیروهای مخالف و منتقد شرایط کنونی باید برای تحقق آن تلاش نمایند و آن را می توان آلترناتیوی دانست که رضایت حداکثری تمام منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را فراهم می آورد.

یک زندانی سیاسی در آستانه نابینايی قرار دارد

بنابه گزارشات ارسالی به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" دکتر اسدالله اسدی یکی از زندانیان سیاسی حاضر در بند 350 اوین، مدت‌هاست که از ناحیه چشم دچار ناراحتی حادی است.
دکتر اسدی ماه‌هاست که از ضعف بینایی رنج می‌برد، به گونه‌ای که وسعت دیدش به کمتر از یک متر کاهش یافته است. این در حالی است که ماهها پیگیری برای مهیا شدن امکان ویزیت ایشان از سوی متخصص چشم پزشکی بی‌نتیجه مانده است و بیم آن می‌رود که با پیشرفت بیماری، بینایی خود را از دست دهد.
دکتر اسداله اسدی در روز 23 تیرماه سال 89 توسط نیروهای امنیتی در تبریز دستگیر شد. این زندانی سیاسی به مدت 6 ماه در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات تبریز و 4 ماه در سلولهای انفرادی بند 209 و 240 به شدت تحت شکنجه های قرون وسطای قرار می گیرد تا به اتهامات واهی مطرح شده بر علیه خود اعتراف کند. پس از 6 ماه بازداشت موقت، از طرف بازپرس هاشم زاده به تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی کشور متهم می شود.
دکتر اسدی در دادسرای اوین دادگاه انقلاب تهران توسط بازپرس بیگی (بازجوی سابق وزارت اطلاعات) مورد بازجویی قرار گرفته و تا به حال چندین بار به شعبۀ 15 دادگاه انقلاب منتقل شده است و توسط صلواتی معروف به قاضی مرگ تحت فشار قرار گرفته است تا اتهامات دروغین بازجویان وزارت اطلاعات را بپذیرد اما او از پذیرفتن اتهامات دروغین بازجویان وزارت اطلاعات خوداری کرده است.دکتر اسدی از بدو دستگیری تا به حال از داشتن وکیل محروم بوده است.
«کوششگران حقوق بشر ایران»
29 فروردین ماه 1391
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

وضعیت حاد جسمی سه زندانی سیاسی اوین

بنابه گزارش ارسالی به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، وضعیت جسمی فعال دانشجویی جواد علیخانی بسیار حاد می باشد ولی بازجویان وزارت اطلاعات از درمان جدی وی ممانعت می کنند.او پس از دو بار سونداژ به شدت خونریزی و درد داشته و یکشنبه 20 فروردین ساعت 4 بامداد مجددا با درد شدید در حین خواب از ناحیه کلیه چپ مواجه و به بهداری زندان اوین منتقل و پس از تزریغ چند مسکن قوی بار دیگر با پای پیاده به بند 350 اوین منتقل شده است. حال پس از پیگیری های مداوم وی نهایتا رئیس زندان ( رحمانی) و رئیس بند (علایی) تنها قول داده‌اند که جواد علیخانی را به بیمارستانی خارج از زندان اعزام کنند تا مورد ویزیت متخصص و احتمالا درمان قرار گیرد.
جواد علیخانی فعال دانشجویی، که در حال سپری کردن محکومیت غیر قانونی و غیر انسانی خود در بند 350 اوین است از درد کلیه رنج می‌برد و با گذشت 21 روز هنوز مورد معالجه جدی قرار نگرفته و صرفا با داروهای ضد درد و مسکن خود را تسکین می‌دهد و در حالی که پزشکان بهداری زندان به منظور تشخیص بیماری تقاضای سونوگرافی کرده‌اند، تا کنون هیچ اقدامی صورت نگرفته است. این فعال دانشجویی هفته گذشته به علت انسداد مجاری ادراری مورد عمل سونداژ در بهداری زندان اوین قرار گرفته و پس از آنکه درمان موفقیت آمیز نبوده، به علت وخامت حال به صورت اورژانس به بیمارستان مدرس اعزام شده و در اتاق عمل مورد سونداژ قرار گرفته که خوشبختانه این بار پزشکان بیمارستان موفق شدند تا مجاری‌ را باز کنند. این در حالی بود که به علت تورم مثانه گفته شده بود در صورت عدم موفقیت، مثانه باید جراحی و تخلیه شود تا از عفونت‌های ثانویه جلوگیری به عمل آید. قابل اشاره است که در بیمارستان نیز سونوگرافی به علت تعطیل بودن این واحد انجام نشده بازجویان وزارت اطلاعات و مسئولان زندان نیز مانع بستری شدن وی در بیمارستانهای خارج از زندان هستند.
شرایط آب زندان اوین که از چاه و قنات تامین می‌شود و با سختی بالا همراه بوده و سرشار از املاح است و ضمنا تغذیه نامناسب و عوامل استرس زا و ... همگی باعث شده‌اند تا این بیماریها در زندان شایع باشند. از این موارد می‌توان به زندانی دیگری نیز اشاره کرد که با مشکلی مشابه روبرو و از رسیدگی های پزشکی محروم است، حمید رضا مرادی از وکلای دراویش گنابادی نیز از درد کلیه و سنگ به شدت رنج می‌برد و او نیز مورد معالجه مناسب قرار نمی‌گیرد. مصطفی دانشجو، یکی دیگر از وکلای دراویش نیز دچار نارسایی کلیه شده و در حالی که به شدت درد می‌کشد هیچ اقدامی در جهت درمان وی صورت نمی‌گیرد.
لازم به ذکر است این گونه جنایات در حق زندانیان سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی دارای سابقه‌ای طولانی است و در گذشته نه چندان دور افرادی چون محسن دکمه‌چی و حسن ناهید و هدی رضازاده صابر به علت ممانعت بازجویان وزارت اطلاعات و اقدام به موقع و سهل‌انگاری عوامل قضابی و کادر درمانی زندان اوین جان خود را از دست داده‌اند.
«کوششگران حقوق بشر ایران»
29 فروردین 1391
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

یک روزنامه نگار زن ایرانی برنده جایزه شد

سایت سحام نیوز: پریسا حافظی روزنامه نگار ایرانی که به دلیل تهیه گزارش از رخدادهای اعتراضی پس از انتخابات سال ۸۸ درایران، اذیت و آزار شده بود، و دو روزنامه نگار دیگر زن از مکزیک و تایلند، هریک برنده جایزه شجاعت از سوی بنیاد رسانه بین المللی زنان شدند.
پریسا حافظی در جریان تظاهرات اعتراضی ناخرسندان از نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸، مسئولیت پوشش خبری این رخداد را برای خبرگزاری رویترز به عهده داشت.
در آن زمان وی گذشته از تهدید به بازداشت از سوی افراد سپاه پاسداران، توسط لباس شخصی هایی که به دفتر رویترز و خانه او حمله کرده بودند، مورد ضرب و شتم قرارگرفت.
روزنامه نگار مکزیکی با انجام حرفه اش به طور روزانه کارتل های مواد مخدر مکزیکی را به چالش می کشد، و روزنامه نگار تایلندی، به دلیل انتقاد از شیوه سلطنتی تایلند در وبلاگ خود، در خطر محکومیت ۲۰ سال زندان قرار دارد.

اعتراض دانشجویان علم و صنعت در سلف خوابگاه پسران

دانشجویان خوابگاه داخل پسران علم و صنعت به علت مشکلات صنفی و عدم تغییر برنامه غذایی با ریختن غذاهای خود در صحن سلف نسبت به بی توجهی مسئولین اعتراض کردند.
به گزارش دانشجونیوز، در ادامه ناآرامی های اخیر دانشگاه علم و صنعت تهران، امروز پنج شنبه ۵ آبان ۹۰، بسیاری از دانشجویان ساکن خوابگاه پسرانه این دانشگاه با خودداری از خوردن غذا و چیدن غذاها در صحن سلف، بار دیگر اعتراض خویش را به مسئولان دانشگاه نشان داده اند.
از جمله مشکلات دانشجویان «حذف نهاد قانونی و دانشجویی شورای صنفی» در دانشگاه علم و صنعت است که پس از حذف کامل آن از سوی مسئولین، مشکلات صنفی این دانشجویان در این دانشگاه افزایش یافته است.
بر اساس گزارش های رسیده، چندین تن از ماموران حراستی نیز با دخالت در اعتراض صنفی دانشجویان موجب تنش بین دانشجویان شده و با فیلم برداری مخفیانه از جمع دانشجویان به ایجاد رعب و وحشت در بین آنان پرداخته اند.
در ادامه هنگامی که یکی از دانشجویان مشغول عکس گرفتن از صحنه ریخته شدن غذا ها بود، توسط حراست احضار شده که با دخالت و اعلام حمایت دانشجویان، حراست دانشگاه مجبور به رها کردن این دانشجو شد.
گفته می شود در ادامه اعتراض دانشجویان که با حضور آقای سقراط، رئیس اداره تغذیه دانشگاه، همراه بود، ایشان با یادداشت مشکلات دانشجویان قول داده است تا حد امکان به برطرف شدن این مشکلات کمک کند.
گفتنی است در این جلسه مقرر شد که روز شنبه شب با حضور دکتر طالبی، معاون دانشگاه در سلف خوابگاه داخل، مشکلات سلف خوابگاه نیز رسیدگی شود.
در هفته های گذشته «حسین صالح زاده»، رییس دانشکده ی عمران دانشگاه علم و صنعت و مسئول بسیج اساتید این دانشگاه، ۱۵ دانشجوی دختر این دانشگاه را بدلیل عدم شرکت در «جلسه حجاب» از ثبت نام در ترم جاری و آینده محروم ساخته بود، که در ادامه جمعی از دانشجویان دانشکده عمران با صدور بیانیه ای اعتراض خود را به روند ناصواب کنونی اعلام کرده بودند.
در پی این محرومیت، جمع کثیری از دانشجویان دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت تهران با نگارش و پخش بیانیه ای اعتراضی «صدور احکام انضباطی برای این دانشجویان را غیرقانونی دانسته» و همچنین خواستار «حمایت اساتید مستقل و دلسوز دانشکده عمران» دانشگاه علم و صنعت شده بودند.

علیرغم پایان محکومیت؛ تداوم حبس و جلوگیری از ملاقات رضا جوشن

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: علیرغم پایان محکومیت دو ساله ساله رضا جوشن، زندانی سیاسی زندان اوین، مسئولان امنیتی قضایی جمهوری اسلامی همچنان مانع از آزادی، و ملاقات وی با اعضای خانواده اش می شوند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، چنانکه دو هفته پیش نیز اخباری مبنی بر قصد مقامات برای تداوم حبس و پرونده سازی جدید برای تحمیل محکومیت 4 ساله جدید بر علیه آقای جوشن انتشار یافته بود، این زندانی سیاسی که سی ام مهرماه سال جاری محکومیت دو ساله اش به پایان رسید همچنان در زندان اوین و بدون امکان ملاقات با اعضای خانواده اش بسر می برد.
بنا بر اخبار دریافتی، روز گذشته پنج شنبه پنجم آبان ماه نیز پدر سالخورده این زندانی سیاسی برای ملاقات با فرزندش به زندان اوین تهران مراجعه نمود که اینبار نه تنها امکان دیدار با وی را نیافت، بلکه با برخورد زننده، توهین و فحاشی های مکرر مدیر داخلی این زندان روبرو شد.
خاطرنشان می گردد که رضا جوشن از دوم شهریورماه سال جاری تا به امروز هیچ ملاقاتی نداشته و از پانزده شهریور تاکنون در انفرادی‌های بند سپاه زندان اوین تهران قرار دارد.
اواخر مهرماه سال جاری و در پی انتشار اخباری مبنی بر ضرب و شتم شدید رضا جوشن، ماموران امنیتی جمهوری اسلامی، در پاسخ به نگرانی های خانواده این زندانی سیاسی، ضمن پذیرش وقایع صورت گرفته، تهدید به اعمال فشارهای بیشتر و حتی شکنجه و قتل این زندانی سیاسی کرده بودند.

۱۳۹۰ مهر ۲۹, جمعه

پیام حشمت اله طبرزدی در رابطه با انتخابات پیش روی جمهوری اسلامی

روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران - حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران طی پیامی از زندان رجایی شهر کرج اعلام نموده است در شرایط موجود و با توجه به غیر دموکراتیک بودن انتخابات در حکومت جمهوری اسلامی، هر گونه تبلیغ و تلاش در انتخابات برای مشارکت مردمی که خون خود را نثار حق طلبی، آزادی خواهی و دموکراسی خواهی کرده اند انحرافی بزرگ محسوب می شود . این در حالی ست که  نیروهای وابسته به حکومت سعی در فراخوانی مردم به پای صندوق های رای دارند . انتخابات در جمهوری اسلامی  در فضای استبداد، زندان و شکنجه هیچگاه پاسخگوی مطالبات مردم ایران نبوده و نخواهد بود . شعار انتخابات آزاد در فضای خفقان آور جمهوری اسلامی تنها ریختن آب به آسیاب استبداد و انحرافی بزرگ از مسیر مقاومت سیاسی–مدنی در استقرار دموکراسی، حاکمیت غیر دینی (سکولاریسم) و احیای حقوق بشر محسوب می شود .
نماینده جنبش سکولار-دموکراسی در ایران ضمن تاکید بر برابری حقوق  همه مردمان ایران از طیف های مختلف فرهنگی و دینی در بخش دیگری از این پیام به ۱۱ زندانی پیرو دیانت بهایی اشاره کرده و گفته است در شرایطی که ۱۱ زندانی بهایی بی گناه در بند ۱۲ زندان رجایی شهر کرج با حبس های طویل المدت به سر می برند، چگونه نیروها و احزاب سیاسی آزادیخواه در قبال این رفتار ضد بشری حکومت سکوت اختیار کرده اند ؟ آیا بهتر نیست این نیروها و احزاب بخاطر سکون و انفعال خود در برابر این فجایع غیر انسانی فکری به حال خویش بکنند ؟!؟!؟!
در بخشی دیگر از این پیام آمده است : با توجه به تحریم ها و رسانه ای شدن اختلاس ها و دزدی های کلان سران حکومتی، کمر جمهوری اسلامی طوری شکسته است که دیگر قادر به راست شدن دوباره نیست . این  نوع رفتارهای ضد ملی از سوی جمهوری اسلامی امروز بر هیچ کسی پوشیده نیست . نظام جمهوری اسلامی که مدعی عدالت و برابری تنها برای مسلمانان جهان بوده است آن قدر دچار فساد درونی خود شده است که قادر به پوشاندن فضاحت های خود حتی در میان خودی ها نیست . این فضاحت اما نتیجه رقابت در چپاول اموال ملی مردم مصیبت زده کشورمان بین طیف های رقیب ولایت است . دعوت به سکوت ولایت در سرپوش گذاشتن بر فضاحت اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی اثباتی بر این مدعا است که خانه از پای بست ویران است و خواجه اندر پی نقش ایوان !!!

حشمت الله طبرزدی در آخر دنیا، محروم از ملاقات و مرخصی - مژگان مدرس علوم

حشمت الله طبرزدی در آخر دنیا
جرس - حشمت الله طبرزدی که از تاریخ اردیبهشت ماه سال گذشته از زندان اوین به زندان رجایی شهر منتقل شده است از کلیه حقوق یک زندانی سیاسی محروم بوده است و با مشکلات جسمانی، شرایط سخت زندان رجایی شهر را که از آن جا با عنوان "آخر دنیا" یاد می کند، می گذراند .
علی طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی با تاکید بر افزایش فشارها و محدودیت ها در خصوص وضعیت پدرش به "جرس" می گوید : "از زمانی که ایشان به زندان رجایی شهر منتقل شده اند تلفن و ملاقات حضوری ایشان قطع شده است . ما فقط به شکل کابینی و کوتاه می توانیم با او ملاقات کنیم . آقای طبرزدی تحت محدودیت ها و شرایط بسیار دشوار از کوچکترین حقوق اولیه خود به عنوان یک زندانی سیاسی "محروم" است . روز به روز هم فشارها افزایش پیدا می کند از جمله این که یک قانونی وضع کرده اند که زمانی که زندانی سیاسی را به بازپرسی یا بهداری و مراکز درمانی می برند از پایبند، دستبند و چشم بند استفاده می کنند و قصدشان از این اقدامات شکستن و تخریب روحیه زندانی است . البته این گونه اقدامات با مقاومت برخی زندانیان از جمله پدر من مواجه می گردد و تحت هیچ شرایطی حاضر به سر سپردن به این اعمال نیست . خلاصه وضعیت زندان رجایی شهر خوب نیست و به تعبیر خود آقای طبرزدی "آخر دنیا" است ."
او به مشکلات جسمانی پدرش که ناشی از تحمل شرایط دشوار زندان بوده اشاره می کند و می افزاید : "پدرم در طول سال های سخت زندان به بیماری های مختلفی دچار شده است . ضعف جسمانی زیادی بر ایشان مستولی شده است و از ناراحتی قلبی رنج می برد . متاسفانه در ملاقات کابینی ما از شرایط داخل زندان و آن چه بر سر زندانیان می آید نمی توانیم اطلاع پیدا کنیم . تلفن کابین هم شنود می شود و زندانیان نمی توانند از وضعیت خود به خانواده هایشان بگویند . ما زمانی که ضعف جسمانی آقای طبرزدی را از پشت شیشه می بینیم نگران و ناراحت می شویم اما باز وقتی شاهد روحیه قوی و محکم ایشان را در مقابل این شرایط سخت هستیم، خرسند می شویم ."
علی طبرزدی به بیان علت این که چرا پدرش هیچگاه درخواست مرخصی نمی دهد پرداخته و توضیح می دهد : "طبق قوانین خود جمهوری اسلامی یک زندانی سیاسی از حقوق اولیه ای از جمله دسترسی به وکیل، حق دفاع، استفاده از مرخصی و ... باید برخوردار باشد . اما متاسفانه نه تنها به این قوانین عمل نمی شود بلکه موارد غیر قانونی و محدودیت های دیگری هم بر آن اضافه شده است . به برخی از زندانیان که می خواهند مرخصی بدهند همراه با توهین و گرفتن امتیاز این حق به آنها داده می شود آن هم برای دو ساعت تا حداکثر 48 ساعت . به همین علت پدرم با شناختی که از اینها دارد و نقض قوانین توسط آنها را می شناسد هیچگاه درخواستی نمی کند کما این که دوستان ایشان هم درخواست داده اند اما با درهای بسته مواجه شده اند بنابراین از پیش جواب درخواست ها مشخص است..."
همسر حشمت الله طبرزدی پیش از این به خبرنگار جرس گفته بود : "آقای طبرزدی ده-یازده سال در زندان بودند و دوباره در زندان هستند و حکم جدید برایشان زده اند، برای چه ؟ فقط برای ابراز عقیده و دلسوزی برای کشور و مردم ایران، فقط برای فراهم آوردن آزادی برای هموطنان خود . اگر می گویند که آقای طبرزدی و امثال او اشتباه می کنند و حرف هایشان بر حق نیست چرا با آنها گفتگو نمی کنند ؟ چرا به جای آوردن آنها به پای میز بحث و گفتگو، آنها را به سلول های انفرادی می اندازند و حکم های طویل المدت برایشان صادر می کنند ؟ به خدا با سرکوب و فشار بر این منتقدان شرایط بدتر خواهد شد و نتیجه ای بدست نخواهند آورد زیرا امثال آقای طبرزدی به گفته های خود ایمان و اعتقاد دارند و تا برقراری آزادی کوتاه نخواهند آمد ."
احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، نخستین گزارش خود را در اختیار دبیر کل سازمان ملل متحد قرار داد . در این گزارش که شامل 78 بند است به تمامی طیف ها و نقض حقوق بشر پرداخته و با هشدار به نقض مداوم حقوق اقشار مختلف خواستار سفر به ایران برای بررسی و تحقیق شده است .
فرزند حشمت الله طبرزدی در خصوص گزارش احمد شهید بیان می کند : "البته این اولین بار نیست که نمایندگان و نهادهای حقوق بشری با چنین گزارش هایی درصدد نمایاندن وضعیت حقوق بشر در ایران هستند . اما متاسفانه تا کنون نتیجه مثبتی گرفته نشده است و مقامات جمهوری اسلامی گوش شنوایی ندارند و وضعیت حقوق انسانی همچنان در ایران اسف بار است . اما ارزیابی من در کل از گزارش احمد شهید از دو منظر مثبت است . یکی این که تبعیض در آن کمتر است و سعی شده به تمامی طیف ها بطور منصفانه پرداخته شود . دو این که متوجه شدم سازمان های بین المللی از منافع دولت ها دست برداشته اند و به حقوق انسان ها پرداخته اند . خلاصه از این دست گزارش ها زیاد داده شده که در مقابل واکنش تند مقامات جمهوری اسلامی را در برداشته و محدودیت ها وفشارها را بر زندانیان افزایش دادند و این بار باید منتظر بمانیم تا ببینیم نتیجه چه خواهد شد ."
وی در پایان ادامه می دهد : "متاسفانه مسئولین داخل که حداقل ها را هم زیر پا گذاشته اند و نمی شود انتظاری از آنها داشت اما امیدواریم این نهادهای حقوق بشری و تشکل ها و سازمان های بین المللی به فعالیت های خودشان ادامه دهند و این رسالت را به نحو احسن به گوش جهانیان برسانند ."
به دنبال تایید حکم پانزده ماه حبس تعزیری ابولفضل طبرزدی، برادر زاده حشمت الله طبرزدی و فعال حقوق بشر دیروز ظهر خود را به زندان کارون اهواز معرفی کرد . وی آذر ماه سال گذشته بازداشت و چندین ماه را تحت شرایط دشوار و بازجویی قرار داشت که بعد از دو ماه به قید وثیقه آزاد گردید .
علی طبرزدی، پسر عموی ابوالفضل با تاکید بر بی گناه بودن او می گوید : "فعالیت های ابوالفضل فقط در ارتباط با اطلاع رسانی در خصوص وضعیت پدرم بوده است و سعی بر این داشت که از منظر حقوق بشری به این قضیه بپردازد و اصلا فعالیت سیاسی نداشت . در حقیقت مانند دیگر زندانیان سیاسی بی گناه محکوم شده و باید حکم زندان را بگذراند . اما خوشبختانه وضعیت روحی اش دیروز بسیار خوب بوده و خودش را برای اجرای حکمش به زندان معرفی کرد . همه اعضای خانواده طبرزدی ها این هزینه ها را بخاطر آرمان ها و دفاع از حقوق مردم می پردازند اما با تمام این سختی ها و فشارها باز روزنه امیدی است ."
گفتنی است حشمت الله طبرزدی در مهر ماه سال گذشته به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرائم علیه امنیت کشور، توهین به رهبر جمهوری اسلامی، توهین به ریاست جمهوری و اخلال در نظم عمومی" به نه سال زندان و ٧۴ ضربه شلاق محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر این حکم به هشت سال زندان کاهش یافت .

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

ممنوع الخروج شدن ابوالفضل عابدینی

ابوالفضل عابدینی نصر، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری از سوی دادسرای غیر قانونی مستقر در زندان اوین ممنوع الخروج شد.ابوالفضل عابدینی، روزنامه نگار خوزستانی و عضو سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در تاریخ ۱۱ اسفند ماه سال ۸۸ از سوی اطلاعات سپاه بازداشت و در دو دادگاه انقلاب اهواز و تهران مجموعا به ۱۲ سال حبس تعزیری محکوم شده است.بر اساس حکم کتبی ابلاغ شده از سوی این دادسرا در روز نهم مهر ماه این زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین ممنوع الخروج شده است.از علت صدور این حکم و مدت زمان ممنوع الخروجی ایشان اطلاعی در دست نیست.

۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

پشت پرده پیگیری انتخابات در داخل و کنگره ملی در خارج/حسن زارع زاده اردشیر


دانشجوی مبارز پیمان عارف در روز پایانی محکومیتی که توسط بیدادگاه جمهوری اسلامی به او تحمیل شده بود، به شلاق بسته می شود تا یادش نرود که از چه جهنمی بیرون آمده است، اما او به محض آزادی یادش می آید که برای چه هدفی به زندان رفته بود و درنتیجه پشت شلاق خورده اش را بدون ترسی به تماشا می گذارد تا درندگی رژیم جمهوری اسلامی را نشان دهد، چنانچه منصور فرجی و سمیه توحیدلو نیز چنین کردند. در اینجاست که اهمیت کوشش های آزادیخواهی در داخل نمایان تر می شود، کوشش هایی که با جان انسان ها درآمیخته و به دور از سهم خواهی، شعار و حرف انجام می گیرند.
این روزها کم نیستند مبارزانی که چه درون زندانهای نظام جمهوری اسلامی و چه پس از آزادی، با چهره ای روشن ندا می دهند که آماده هستند تا بعنوان پیشروان جنبش آزادیخواهی زندگی خود را فدا کنند، کما اینکه صدها کشته و اعدامی دو سال اخیر و هزاران کشته و اعدامی سالهای قبل در پی چنین هدفی صورت گرفت. حال پرسش از کسانی و یا گروههایی است که پیگیر انتخابات و ایجاد کنگره ملی و یا هر اسم دیگری که هستند، آیا محور آنها نیز چنین هدفی است یا آنکه تنها به دلیل چسبیدن به قدرت و گرفتن سهمی و ایجاد نظامی مشابه رژیم فعلی تلاش می کنند و در اینراه ابایی ندارند که تعدادی از مردم بازهم فریب خورند و یا در انتهای روشن شدن مقصد آنها، از رسیدن به دموکراسی محروم و سپس ناامید شوند ! مهم این نیست که فرد یا گروه پیگیر برای انتخابات در جمهوری اسلامی و تشکیل کنگره ملی اصلاح طلب باشد و یا خود را سکولار بنامد، سلطنت طلب یا مجاهد باشد، جمهوریخواه یا چپ باشد، بلکه مهم این است که بداند که مبارزه ای که درون کشور جاریست، هدفی روشن دارد که دیر یا زود نیروهای خود را سازماندهی کرده و آلترناتیو خود را برای مقابله با رژیم تشکیل می دهد. روشن نیست که چرا تعدادی در خارج کشور با اصول و اهدافی متفاوت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات را تبلیغ می کنند و یا ایجاد کنگره ملی با اسامی گوناگون را هدف خود قرار داده اند، اینکار را بدون توجیه اینکه داخل کشور با اینهمه مبارز درک شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و یا توان تشکیل آلترناتیو را ندارند، انجام نمی دهند ! چرا برای آنها روشن نیست که مبارزه هنوز در ابتدای سازماندهی نیروهای مختلف دور می زند و در زمان مناسب که رسید با تمام فشار و اختناق موجود کنگره ملی نیز تشکیل خواهد شد، کما اینکه سالهای قبل نیز چنین امری در نطفه ایجاد شده بود.
این روزها تحولاتی در داخل کشور، چه در میان گروههای حاکم و چه در میان جنبشهای مردمی در حال روی دادن است ؛ گروههایی که با تکیه بر اختناق و فشار مشکلات سهم خواهی درون خود را حل کرده و به تثبیت نظام دست یابند و در طرف مقابل جنبشهایی که تلاش دارند ستونهای رژیم را متزلزل کنند. رژیم از ابتدای به قدرت رسیدن نشان داد که رحمی برای مخالفان خود نداشته و درعوض منابع اقتصادی کشور را بیت المالی میداند که باید برای خود و وابستگانش مصرف کند و لذا سرکوب و فساد مالی رانتی همچون دو بازوی مهم سردمداران نظام تابحال مورد استفاده قرار گرفته است. تفاوتی که این روزها با سالهای گذشته کرده، در درکی است که مسولان فعلی نظام از قدرت مطلقه خویش یافته اند و درنتیجه سرکوب را تشدید داده و فساد مالی رانتی به هزاران میلیارد از طریق قانونی و بانکهای در اختیار را افزایش داده اند و مقامات دیگر نیز حتی از افشای آنها در جامعه هراسی ندارند. زمانی که ولایت فقیه ترمز مسولان را در ادامه افشاگری می کشد تا مخالفت جناحها با یکدیگر به لو رفتن اصل ماجرا که خود بیت رهبری نیز در جریانات سهم دارد، کشیده نشود عمق فساد نظام آشکار می شود. زمانی که احمدی نژاد و باندش که قدرت خود را مدیون رهبری می دانستند، ولی برای قبضه بیشتر قدرت مقابل رهبری نیز می ایستند، آشکار می شود که ترفند اصولگرایی در مقابل اصلاح طلبی و شدت سرکوب نیز نه تنها به یکدست شدن مسولان نمی انجامد، بلکه جنبش مردمی را نیز متوقف نمی کند. چنانچه دو حزب نیرومند کشورهای غربی برای کنترل بحران و ادامه نظام جانشین یکدیگر می شوند، دو روی سکه اصلاح طلبی و اصولگرایی ( محافظه کاری ) نیز بصورت مضحکی برای تثبیت نظام جایگزین یکدیگر می شوند. با وجودیکه بنظر می رسد که رهبری و سپاه بعنوان دو بازوی نظام حاضر نیستند که قدرت بدست آمده را با رفسنجانی و سران اصلاح طلب تقسیم کنند، ولی بنظر امکان پذیر است که بخشی از مسولان فعلی جای خود را به بخشی از سران قبلی و یا افراد جدیدتری بدهند تا نظام به حیات خود ادامه دهد. آنچه از تغییراتی که در جریان است، حتی اگر برای فریب مردم برای شرکت در انتخابات باشد و یا کشورهای غربی را به انجام اصلاحات خوش بین کند، حاکی از این موضوع است.
تلاش مهدوی کنی و سایرین برای ایجاد جبهه ۷+۸ و یک لیست مشترک که نماینده همه گروههای اصولگراها باشد، با سرکشی گروه پایداری که جناح تندتری بوده و بینابین اصولگراها و باند احمدی نژاد قرار دارند، به نتیجه نرسیده است چرا که گروه پایداری معتقد است که لاریجانی، رضایی، قالیباف و بخشی از موتلفه به رفسنجانی و بعضی از اصلاح طلبان نزدیک اند. باید دید که در ادامه رهبری که از زبان حداد بر یک لیست اصولگرا تاکید کرده بود ولی هنوز نتیجه نداده، قادر خواهد بود با هشدارهای بیشتر باین امر موفق شود یا اینکه ضربه ای که با نافرمانی باند احمدی نژاد به او وارد آمده، دامنه اختلافات بیشتر می شود. گرچه باند لاریجانی و بخشی از اصولگرایان و همچنین رفسنجانی و دیگر سران اصلاح طلب با زبان بی زبانی خواهان برکناری باند احمدی نژاد هستند و مصاحبه اخیر فرماندهان سپاه بر ضد ایشان و مصاحبه مهدی خزعلی – که اخیرا در زندان در اختیار ماموران امنیتی بوده - با صدای امریکا مبنی بر اینکه احمدی نژاد محور فساد است ولی اعتقاد به نظام لازم است بر این امر صحه می گذارند. اما شخص خامنه ای تا یافتن جایگزین مورد اعتماد به این کار تن نخواهد داد.
سفر احمدی نژاد با کل فامیل و بستگان به امریکا این بار کم اثرتر بوده و مقامات غربی اهمیت کمتری برای وی قائل بودند. تعداد زیادی از همراهان و بوروکراتهای وابسته به وی نیز در پای میز محاکمه اند و جناح مخالف سعی دارد تا کاندیدهای انتخاباتی موافق وی را شناسایی و به کمک شورای نگهبان از حق انتخاب محروم کند، ولی هنوز باند ایشان که از حمایت بخشی از سپاه و مسولان تشکیل شده و تمایل به کم کردن قدرت ولایت فقیه دارند از قدرت بی نصیب نیستند. جناح حاکمه برای نشان دادن یکدستی و تثبیت نظام در برابر غرب تمایل دارد که انتخابات را مانند بارهای پیش با تعداد بیشتری از شرکت مردم برگزار کند، گرچه با وجود تصویب شرم آور قانون کنترل نمایندگان مجلس چشمداشت آنها در استقلال بسته تر است ولی حتما حربه تقلب برای انتخاب شدن نمایندگان مطیع تر انجام خواهد گرفت. با وجود اینکه هنوز تغییر چندانی صورت نگرفته اما جبهه مشارکت و شورای هماهنگی دچار توهم شده و جرقه شکستن حصر آقایان موسوی و کروبی را مقدمه انتخابات آزاد دانسته اند، با اینگونه اصلاح طلبان و این بیانیه ها به نظر می آید که نظام جمهوری اسلامی نیازی به تن دادن به اقدامات اصلاحی چندانی نمی بیند و تنها همین برداشتن حصر، بخشی از آنها را راضی به شرکت در انتخابات می کند.
از طرف دیگر همچنان بخشی از قدرت تمایل به شدت عمل و سرکوب مردم داشته و ایجاد بحران در منطقه را از طریق تروریستهای وابسته مهم دانسته و بر ترفند مذاکره طولانی با غرب برای نرسیدن به توافقی پافشاری می کند، درحالیکه بخش دیگر جنبشهای منطقه را خطرناک دانسته و اعتقاد دارد باید نرمشی در مذاکرات نشان داده و شدت سرکوب را برای کم کردن فشار سازمانهای حقوق بشر پایین آورده و بخشی از زندانیان را آزاد نمایند. در نتیجه با توجه به اینکه بسیاری از مخالفان در دو سال گذشه اعدام شده ولی چند ماهی است اعدام سیاسی متوقف شده، بخشی از زندانیان آزاد گشته و آقای کروبی بی خبر به دیدار خانواده برده می شود و لذا احتمال آزادی ایشان و آقای موسوی نیز می رود، یا خبر توقف ادامه کار سانتریفوژها اگر سوخت لازم از طرف غرب تامین شود، بخشی از ترفندی است که جناح معتقد به نرمش انجام میدهد. از طرف دیگر افزایش اعدام منتسب به مواد مخدر و یا قاتلین افراد حتی اگر نوجوان باشند، دستگیریهای جدید و گسترش آن به خبرنگاران و فیلم سازان و غیره، شلاق زدن و سرکوب کسانی که حرکات اجتماعی همچون طرفداری از محیط زیست و آثار تاریخی و یا آب بازی و غیره پرداخته، مانور نظامی در خشکی و دریا و یا ایجاد بحران در لبنان و بحرین و یمن و غیره پرداخته و به تهدید غرب می پردازند، پافشاری تفکر تندروان را در کار بروز می دهد. البته تمایز دادن جناحهای تندرو و محافظه کار بدلیل تزلزل و عدم حزبی بودن افراد  به آسانی امکان پذیر نبوده و بسته به اینکه چه جناحی قدرت می گیرد جابجا می شوند ولی اشتراک منافع آنها را به همدیگر نزدیک کرده است، و چه بسا تغییرات متفاوت در مسائل گفته شده با هماهنگی مقامات رده بالا برای فریب مردم صورت می پذیرند. اگر در مورد انرژی هسته ای و یا بعضی از کشورهای منطقه که جنبش مردمی شکل گرفته اظهار نظر متفاوت شنیده می شود، اما در مورد سوریه مقامات می دانند که تغییر نظام در آن کشور به تغییر نظام در جمهوری اسلامی منتهی می شود و لذا تمام نیروی خود را برای حفظ آن رژیم بکار می برند، شاید بی دلیل نباشد که روسیه و چین نیز تحریمهای سوریه را وتو کرده اند.
طبیعی است که مبارزه داخل کشور آن قدر حاد نشده که دوباره مردم تنور انتخابات نظام را گرم کنند تا افراد مطیع بیشتری به مجلس فرمایشی راه یافته و دور جدیدی از فسادها و سرکوبها آغاز شود، بخصوص که گرانی و فشار اقتصادی توان مردم را بریده و اعتقادشان را به رژیم ازبین برده است. با شروع سال تحصیلی بار دیگر دانشجویان و معلمان گرد هم آمده و مخالفتهای خود را که اینبار بیشتر صنفی بوده و قادر است تعداد بیشتری را جذب کند، آغاز کرده اند، مسائلی همچون ندادن خوابگاه که به فوت دختر دانشجویی منجر شد، تفکیک جنسیتی، رسمی شدن معلمان و دیگر مسائل صنفی تظاهرات و تحصن هایی را موجب شده است که در آینده تشدید خواهد شد. تظاهرات و اعتصاب باشکوه هزاران کارگر پیمانکاری شرکتهای پتروشیمی در خوزستان که دو هفته طول کشید، نوید اعتصابات کارگری متشکلتری را با وجود بیکاری و حقوق پایین می دهد. ایجاد ابتکاراتی خودجوش برای آب بازی و پاک کردن شیشه ماشینها برای کودکان بی سرپرست، نوید دیگر حرکات اجتماعی را می دهد که مکمل تظاهرات خیابانی بوده و می تواند موجب گردهمایی بیشتری از مردم شود، همچون جمع شدن در پارکها و یا مناطق عمومی که شکل تظاهرات سیاسی را به خود نگیرد. مواردی همچون حفظ محیط زیست و آثار تاریخی از جمله تظاهرات مردم شهرهای آذربایجان برای دریاچه ارومیه که اقدامی بی نظیر بود و صدای خیلی از تجزیه طلبان را نیز خاموش کرد، البته بازهم نوید تجمع بیشتری برای مسائل این چنینی را می دهد. اعتصابات و خواسته های صنفی گروههای مختلف نیز ادامه خواهد داشت و فضای ایجاد شده از فشار بین المللی حقوق بشری می تواند موجب رونق حرکات اعتراضی و اجتماعی مردم شود.
آنچه بتدریج روشن شده اینکه دیگر نه رژیم امکانی برای ادامه  بقای خود گذاشته و نه اینکه مردم اعتمادی به گفتار مقامات جمهوری اسلامی دارند. در نتیجه تلاش های جوانان، دانشجویان، کارگران، معلمان و دیگر اصناف و اقشار موجب خواهد شد تا آلترناتیو مورد نیاز اظهار وجود کند. این مهم می تواند حتی ایجاد "کنگره ملی" نیز باشد. در خارج کشور نیز ایجاد نهادها و تشکل های مدافع حقوق مردم ایران و مبارزات داخل و کوشش برای ایجاد همبستگی میان گروههای برون مرزی اهمیت بسزایی دارد. بنابراین همه کوشش های برون مرزی و نیز تلاش برای ایجاد کنگره ملی بدون در نظر گرفتن محور مبارزه یعنی تلاش های داخل کشور به نتیجه ای نخواهد رسید و از سویی داغ کردن تنور انتخابات جمهوری اسلامی آن هم بدون در نظر گرفتن حتی کف مطالبات مردمی تنها منافع مردم را زیر سوال می برد.